قطره

الحمدلله علی کل حال...

لا یَمَسُّهُ الّا المُطَهَّرُون...

«چند نکته مهم در کارهای پژوهشی قرآنی این است که فردی که می خواهد در طریق کار قرآن حرکت بکند، دل را برای مواجهه با حقیقت ناب قرآنی آماده کند؛ یعنی آن پاکیزگی دل. اگر دل پاکیزه نباشد، آماده پذیرش حق و حقیقت از زبان قرآن نباشد، دلبسته مبانی غیر اسلامی و غیر الهی باشد، با  قرآن مواجه بشود، از قرآن استفاده نخواهد کرد.

اینی که قرآن می فرماید: یضل به کثیرا و یهدی به کثیرا؛ خوب اضلال به قرآن چرا؟ این به خاطر این است که: و اما الذین فی قلوبهم مرض فزادتهم رجسا الی رجسهم، آن کسانی که در دلشان مرض است وقتی قرآن را می خوانند به آن پلیدی درونی آنها افزوده خواهد شد...این فی قلوبهم مرض چه مرضی است؟ این مرض یعنی همان بیماری های اخلاقی، وقتی دچار حسدیم، وقتی دچار بدخواهی هستیم، وقتی دچار حرصیم، وقتی دچار دنیا طلبی هستیم، وقتی شهوات بر ما غلبه دارد، وقتی قدرت طلبی ها بر ما غلبه دارد، وقتی حق کشی و ندیدن حق، کتمان حق بر روح ما بر دل ما غلبه دارد، از قرآن استفاده نمیکنیم... »

حرفی برای تمام فصول؛ صحبتهای حضرت آقا درباره قرآن

 

این ماه رمضان شاید اولین باری بود که واقعا با این حرفها مواجه شدم و خودم درکشان کردم. شاید هر سال هرچقدر هم اوضاعم خراب می بود، به خاطر فرصت ماه رجب و شعبان و فرصت زیارت و مسجد...لااقل اندکی از الودگی های روحی ام زدوده میشد. ولی امسال هم خودم غفلت کردم و هم کرونا و تبعاتش باعث شد این آلودگی ها بماند تا ماه رمضان...تا شبهای قدر... نمیدانید چه حسی است وقتی در ماه بهار قرآن حال قرآن خواندن نداشته باشی! وقتی به زور قران بخوانی، اما هیچی متوجه نشوی، هیچ معنایی درک نکنی، انگار اصلا قرآن با تو قهر کرده باشد؛ انگار مهمان ناخوانده باشی... . 

اما با همه این احوالات سعی میکنم امیدم را از دست ندهم... ایت الله حق شناس میفرمودند: وقتی بشینی پای درب این خانه و مدام در بزنی بالاخره یک نفر سرش را بیرون می آورد که: چه می خواهی؟(نقل به مضمون)...

خدا را هزاران مرتبه شکر که از شبهای قدر محروم نشدیم...انگار همین شبها لطف و مرحمت خدا شامل حال این قلب قاسی ما هم شده...لطف خدایی که سبقت رحمته غضبه...امروز صبح، بعد نماز که قرآن را باز کردم، بعد از مدتها انگار حضور قلب داشتم. انگار ... الهی لک الحمد لک الحمد لک الحمد...

+ خدایا ما رو از ماه رمضان بیرون نبر...

  • نظرات [ ۰ ]

ناراحتی‌های روحی...

«آنچه همه را مطمئن می‌کند و آتش فروزان نفس سرکش و زیادت طلب را خاموش می‌نماید، وصول به اوست، و ذکر حقیقی او چون جلوه اوست، استغراق در آن آرامش بخش است؛ "الا بذکر الله تطمئن القلوب". گویی فرماید: توجه توجه! به ذکر او فرو رو، تا قلبت که سرگشته و حیرت‌زده از این سو به آن سو و از این شاخه به آن شاخه پرواز می‌کند، طمانینه حاصل کند.

پس ای فرزند عزیزم! که [امیدوارم] خداوند تو را با ذکر خود مطمئن القلب فرماید، نصیحت و وصیت پدر سرگشته و حیرت‌زده‌ات را بشنو و به این در و آن در برای رسیدن به مقام و شهرت و آنچه مورد [نظر] شهوات نفسانیه است مزن، که به هر چه برسی، از نرسیدن به مافوق او متاثر میشوی و حسرت بالاتر را میبری و ناراحتی های روحی‌ات افزون می‌شود...

گوید: "لیکلا تأسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم والله لا یحب کل مختال فخور" انسان در این عالم در معرض تحولات است، گاهی مصیبتهایی بر او وارد میشود و گاهی دنیا به او رو می‌آورد و به مقام و جاه و مال و منال و قدرت و نعمت میرسد و این هر دو پایدار نیست. نه آن کم و کاستی ها و مصیبتها تو را محزون کند که عنان صبر از دستت برود، که گاه شود آنچه مصیبت و‌ کمبود است، برای تو خیر و صلاح باشد:" عسی ان تکرهوا شیئا و‌ هو خیر لکم" و در اقبال دنیا و رسیدن به آنچه شهوات اقتضا میکند خود را مباز و تکبر و فخر بر بندگان خدا مکن، که بسا باشد که آنچه را خیر میدانی شر باشد برای تو...»

بخشی از نامه حضرت امام (رحمة الله علیه) به حاج سید احمدآقا خمینی. ۶۱/۲/۸

 

+ حاج اقا انصاریان تو مراسم احیاء شب نوزدهم احادیثی رو در باب رحمت خدا و فلسفه گرفتاری‌ها بیان کردند: 

« - وقتی مومن اونقد گناهانش زیاد باشه ک دیگه کاری از دست خودش برای جبران برنیاد، خدا او رو دچار غصه شدیدی میکنه ک جبران گناهانش بشه. 

- بنده مومن نزد خدا مقامی داره ک ب اون نمیرسه مگه اینکه یا دچار مشکل مالی بشه یا مشکل جسمی پیدا کنه. 

-خدا بنده رو ب اندازه جایگاهی که نزدش داره گرفتار میکنه...»

و بعد هم فرمودند : «از درد و‌گرفتاری ننالید!!!»

++ فکرشو میکردید که همین ناراحتی‌ها، همین غصه‌ها، همین رنج‌های زندگی، در واقع محبت و لطف خدا باشه برای ما؟؟؟

الهی لک الحمد...

 

  • نظرات [ ۲ ]

خدا بزرگتر از دردها و رنج‌های ماست...

مدتها قبل، زمانی که خیلی حساس و دقیق شده بودم برای جبران گناهان و...عادت کرده بودم که لحظه لحظه هایم را ثبت کنم. این یادداشت کوتاه را همان زمانها نوشته بودم:

«سر نماز صبح
در حالی ک ذهنم عمیقا درگیر این بود ک
گناه شامل مرور زمان نمیشود
و باید یک طوری کفاره گناهانم را بدهم و جبران کنم
و این دست خالیم و....
وقتی گفتم الله اکبر 
یکهو ب دلم و ذهنم آمد ک

خدا بزرگتر از گناهان ماست!»

 

همین عبارت کوتاه، که احتمالا خیلی هم راحت به زبان می‌آوریم، دوای بسیاری از دردهای ماست...

الله اکبر یعنی خدا بزرگتر از گناهان ماست

یعنی خدا بزرگتر از دردهای ماست

خدا بزرگتر از اشتباهات و زمین خوردنهای ماست

خدا بزرگتر از تنهایی های ماست...

خدا بزرگتر از همه رنج‌هایی ست که فکر میکنیم هیچ گاه تمام نخواهند شد...

خدا بزرگتر است. خدا بزرگتر است. بزرگتر است...

 

+حاج آقای حق شناس نقل میفرمودند از قول عالمی که(نقل به‌مضمون): 

«تا خدا یک قدم راه بیشتر نیست: بگو پروردگار من الله است و بر آن استقامت کن...»

همینقدر ساده

و همینقدر دست یافتنی یا دست نیافتنی؟!

 

  • نظرات [ ۲ ]

أنَا الطَّریٖدُ الَّذی آوَیْتَهُ...

داشتم کانال قطره تو ایتا رو مرور میکردم...

برخوردم به این قسمت از کتاب «طوفان دیگری در راه است» از سید مهدی شجاعی...که عجیب به درد این روزهام هم میخوره...

«به نظر من خدا 
بعضی از کفتراشو که خیلی دوست داره
 بهشون رخصت میده که
 یه چند صباحی برن
 و سر و گوشی بجنبونن
چهار تا دونه از زباله دون بخورن
 صابون یه صیادی به تنشون بخوره سنگ بچه هایی زخمی شون بکنه 
سوز سرمایی تنشون رو بلرزونه 
و بی پناهی و آوارگی دلشونو بسوزونه
 که با پوست و رگ و پی‌شون بفهمن که بیرون هیچ خبری نیست

اینا وقتی برمیگردن
 دیگه به هیچ قیمتی از بغل خدا جم نمیخورن.
 اونایی که نرفتن، 
ممکنه گاهی حواسشون پرت بیرون بشه ولی اینایی که گشت‌هاشونو بیرون زدن و اومدن شش دنگ حواسشون به خونه و صاحبخونه ست»

 

​+ اما من یه کفتری میشناسم، که هر چقد هم زخمی بشه بازم حواسش شش دنگ جمع صاحبخونه نمیشه...بازم حواسش پرته...بازم نمیفهمه...فراموشکاره اصلا! یادش میره بیرون خبری نبوده...یادش میره سوز سرما و درد و رنج غربت و آوارگی رو...به نظرتون صاحبخونه، بازم به این کفتر حواس‌پرت، فرصت میده؟؟!

 

++ برای این کفتر فراموشکار دعا کنید رفقا...لطفا!

 

+++ این چند وقت، پستهای وبلاگ زیاد شد یهو...ببخشید! 

  • نظرات [ ۲ ]

دست کم تنها شدن از دل شکستن بهتر است...

در دعای اهل دل باران فراز آخر است

گریه کن در گریه‌ی عاشق صفایی دیگر است
 

عاشقان با اشک تا معراج بالا می‌روند
بهترین سرمایه انسان همین چشم تر است
 

در جواب بی‌وفایی خلوتی با خود بساز
دست کم تنها شدن از دل شکستن بهتر است
 
شد فراموش آنکه بیش از قدر خویش آمد به چشم
آنکه با گمنام بودن سر کند نام‌آور است

 

صحبت از پرواز جانکاه است وقتی روح ما

مثل مرغ خانگی زندانی بال و پر است
 

گرچه چندی چهره‌ی خورشید را پوشانده‌اند
در پس این ابرهای تیره صبحی دیگر است

محمدحسن جمشیدی

 

 

+ «گفت: راه حلش اشکه، اشک!»

اللهم ارزقنا...
 

  • نظرات [ ۰ ]

هر چه تو بخواهی، همان!

«برای شهادت یا بهشت رفتن تلاش نکنید

برای رضای او کار کنید

بگویید: خداوندا، نه برای بهشت نه برای شهادت و نه برای ترس از جهنم، فقط برای رضای تو کار می‌‌‌‌کنم و  اگر چه جهنم هم بروم و تو راضی باشی برای من کافی است.»

 

بخشی از وصیت‌نامه شهید علی چیت‌سازیان

 

+ شبیه این جمله رو شهید صدرزاده تو صحبتهاشون داشتند:

«من حتی دعا نمیکنم پیروز بشیم
نه!
فقط دعا میکنم خدا از ما راضی باشه
چه تو پیروزی چه شکست!»

 

  • نظرات [ ۰ ]

از این دل هر جایی‌ام اشکوا الیک...

خدا کجاست؟!

در قلب‌های شکسته...

قلب‌هایی که میشکنن رو‌ خدا خوب خریداری میکنه...

روزمره‌های زندگی باعث میشه غبار بگیره این قلب

و درست وقتی که یک اتفاق باعث میشه بشکنه، همون لحظه لحظه‌ایه که پر میشه از حضور خدا....

حالا فکر کنین

این اتفاق تو ماه رمضان بیفته!

الهی لک الحمد....

 

 

+ تنها به دنیا آمدیم

تنها زندگی می‌کنیم

تنها می‌میریم

و تنها برانگیخته می‌شویم...

کاش نذاریم این حقایق هیچ‌وقت از صفحه ذهن و دلمون پاک بشه!

  • نظرات [ ۰ ]

دردم فراقتان و دوا...

 

اگر از کرونا نمیریم

این هجران ما رو میکشه...

این درد

درد دوری از امام رضا علیه السلام

درد اینکه تو مشهد باشی اما نتونی بری حرم

درد اینکه نتونیم بریم رو به روی پنجره فولاد، بست بشینیم، در حالی که سرمونو تکیه دادیم به دیوارای حرم...اشک بریزیم و اشک بریزیم و دونه دونه درددل هامونو ب آقا بگیم...و احساس کنیم دست نوازشی که به سرمون میکشن...و بار سنگین قلبمونو سبک میکنن...

و هی زیر لب زمزمه کنیم: 

اگر گریان به دیوار حرم تکیه نمیدادم

کدامین کوه طاقت داشت این حال پریشان را؟؟؟

آقاجان

این درد فراق ما رو خواهد کشت

حتی اگر جسممون رو نکشه

روحمون رو ذره ذره آب میکنه و از بین میبره...

 

  • نظرات [ ۱ ]

تغییر موقعیت!

نشسته بودیم روی نیمکت کنار درب دانشکده مهندسی. قبل کلاس یکی از دروس عمومی بود فکر کنم. تمام اون یک ساعت، کمتر یا بیشتر، داشت تلاش میکرد قانعم کنه که برگردم سر کار نشریه. من فقط گوش میدادم با چشمهای پر از اشک و بغض در گلو. اون زمان به این نتیجه رسیده بودم که برای این کار ساخته نشدم. ضعیفم. یا مثلا فلان نقطه ضعف رو دارم ک باعث میشه هم به خودم اسیب وارد بشه هم به نشریه. یک جمله‌ای گفت، که هر چی بیشتر میگذشت و میگذره، بیشتر بهش ایمان میارم؛ گفت: اگه نقطه ضعف داری، با فرار کردن از مسئولیت، یا جابجایی موقعیت، نقطه ضعفت از بین نمیره، تو هر جا بری اون نقطه ضعفت رو همراه خودت میبری، پس با خودت روراست باش! محکم پای این مسئولیت واستا و نقطه ضعفت رو همینجا حلش کن! 

................

چند وقتی شده بود یک فکری مدام توی ذهنم تکرار میشد. اینکه خیلی کارهای خوب هست که فقط به واسطه دوری مسیر، نمیتونم انجامشون بدم و ب همین واسطه کلی از پیشرفت علمی و معنوی و ...عقب موندم. این شد که وقتی به خاطر حال نامساعد مادرم، بعضیها پیشنهاد میدادن که خونه رو عوض کنیم، من هم با اصرار بیشتری میگفتم: اره، این بهترین انتخابیه ک میتونیم بکنیم. 

خونه رو عوض کردیم. رفتیم جایی که هم راحت تر و بیشتر میشد رفت زیارت امام رضا علیه السلام، هم به مرکز شهر نزدیک شدیم و رفت و آمدها دیگه سخت نبود، هم راحت تر میشد رفت کتابخونه و...

فکر میکنید چقدر از این آمال و رویاها پردازی‌هام محقق شد؟! خوشبینانه ش اینه که ده درصد. حتی حال مامانم هم خیلی خیلی نامساعدتر از قبل شد. حال روحی خودم هم. و حتی خیلی از عادات و برنامه های خوبی که تو خونه قبلی مقید به انجامشون شده بودم، اینجا همه رو از دست دادم. مثل قبل فقط هفته ای یکی دو روز تونستم برم کتابخونه، مثل قبل فقط هفته ای یک بار میرفتم زیارت و...

................

این دو تا خاطره و تجربه رو نقل کردم ک بگم واقعا تو هر موقعیتی اگر مساله ای وجود داره، تو همون موقعیت تلاش کنیم حلش کنیم. نقاط ضعف ما و مسائل زندگی مون خیلی وقتا صرفا با جابجایی و ...درست نمیشه. ما فقط اونا رو با خودمون حمل میکنیم. حتی شاید با این دست دست کردنها زمان مناسب برای حل مساله رو هم از دست بدیم...

 

+ یک ماه میشد ک هیچ پستی نذاشته بودم، نظر دوست عزیزم رو ک دیدم به مغزم فشار اوردم که ببینم آیا میتونم حرفی بزنم اینجا یا نه...نتیجه ش شد این پست. امیدوارم مفید بوده باشه : )

  • نظرات [ ۴ ]
«دریا! مزن به سینه ما
دست رد
که ما
گر قطره‌ایم
از آب وضوئی چکیده‌ایم...»
محمد مهدی سیار

این وبلاگ،
همان «پری برای پرواز» سابق است! :)
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan