قطره

الحمدلله علی کل حال...

اگر شهید نباشد خورشید طلوع نمی‌کند و زمستان سپری نمی‌شود!

عزیزی میگفت: این ما نیستیم که شهدا رو پیدا میکنیم و با سبک زندگی شون اشنا میشیم، این شهدان که ما رو پیدا میکنن...و هر کدومشون هم که میان سراغمون حتما حتما یه کاری باهامون دارن...

به این جمله ایمان دارم؛ حتی بعضی وقتها با خودم فکر میکنم که خود اهل بیت علیهم السلام، این سرداران سپاهشون رو میفرستن دنبال ما و به هر کدومشون مسئولیت یک عده از ماها رو میدن. دستمون رو میذارن تو دست این شهدای بزرگوار تا به وقتش اونی که دوست دارن اونی که بهش مباهات میکنن رو تحویل بگیرن! 

باور دارم که خدا و اهل بیت علیهم السلام شهدا رو متولی تربیت خیلی از ما قرار دادن. مطمئنم که این بزرگواران رهامون نمیکنن و نمیذارن تو این وانفسای زندگی دنیایی غرق بشیم...هر چقدر اشتباه کنیم، هر چقدر بگیم نه! من ادم این راه نیستم! شهدا ما رو رها نمیکنن...

حکومت پوشالی داعش در عراق و شام فروپاشید اما هنوز مبارزه ادامه داره و هنوز مدافعان حرم، شهید میدن و خونشون احیا میکنه قلب‌های مرده رو...

شهید سید محمد جعفر حسینی، از فرماندهان لشکر فاطمیون، بعد دو سال تحمل درد و جراحات ناشی از مجروحیت، به رفقای شهیدشون پیوستن...

«رفقا هیچ وقت همدیگر رو فراموش نمیکنن...
فراق ۴-۵ ساله تون به وصال تبدیل شد
سلام ما رو هم به اقا مصطفی و ابوحامد برسونید...
چقدر سخت گذشته براتون این چند سال؟!...برای ما هم سخته! ما هم اینجا توی شهر، دور از شما کم میاریم، گرد و غبارای این زندگی مادی خیلی وقتا باعث میشه هدفمون، آرمان‌هامون رو فراموش کنیم و غرق بشیم تو روزمرگی‌ها...حواستون به ما باشه! ما بدون نگاه عنایت شما و اهل بیت علیهم السلام، دووم نمیاریم...»

 

 

  • نظرات [ ۳ ]

پسرت دیگر برنمی گردد!

بعد از نماز

یکهو دیدم یک نفری از پشت سر هی قرآن را می آورد جلوی نمازگزارها

هی قرآن را می بوسند و او رد می شود می رود سراغ نفر بعدی

داشتم با خودم فکر میکردم که قضیه چیست و این چه رسمی است در این مسجد؟؟

که آن نفر به من رسید!

من هم هول شدم

همان کاری را کردم که حاج خانم کناری ام کردند

من هم قرآن را بوسیدم و آن یک نفر رد شد

و در دلم آشوبی بود از اینکه کاری را کردم که نمیدانستم چرا!! (بوسیدن قران کار عجیبی نیست اما در آن شرایط واقعا فکر میکردم یک رسم و روال خاصی است در این مسجد)

بعد فهمیدم در این مسجد رسم است بعد از نماز ظهر یک صفحه قرآن میخوانند

آنهایی که نمیخواهند از روی قرآن خط ببرند، قرآن را می بوسند که یعنی ما نمیخوانیم!



چند دقیقه بعدش

همان حاج خانم کناری، دعایی را از روی کاغذ نشانم دادند که میتوانی بخوانی برایم؟؟

گفتم بله

خواندم...

یک حسی بهم میگفت از تمام این حاج خانم های کناری بپرسم شما مادر شهید نیستید؟؟

یکهو دیدم خود این حاج خانم، شروع کرد از پسرش صحبت کرد...

«آن پسری که آن بالاست

بالای عکسِ آن آقای عینکی

محمد هادی من است...

محمدهادی ۲۵ سالش بود

هنوز میخواستیم از سوریه که برگشت دامادش کنیم

اما همان دفعه اولی که رفت سوریه

سه ماه فقط گذشت که شهید شد

کاش لااقل یک بار می آمد و دفعه دوم شهید میشد! 

۴ سال گذشته...


ابوحامد که شهید شد...خیلی بی‌قرار شده بود


آخرین بار که زنگ زد میگفت: مادر اینجا هوا سرد است...لباس گرم باید بپوشیم...

چند وقت بعدش دیدم هی دوستانش زنگ میزنند خانه احوالش را می پرسند...

گفتم حتما یک خبری شده که همه زنگ میزنند

آمدند گفتند: مادر! محمدهادی، زخمی شده...خیلی خونریزی دارد! در تهران بستری است...

بعد آمدند گفتند: هی به هوش می آید هی از هوش میرود

من هم نذر کردم

نماز امام زمان خواندم

نماز حضرت زهرا خواندم

سر نماز بودم که دیدم خانه پر شده از فامیل...

گفتند: مادر! پسرت دیگر برنمی‌گردد!!!» 


پی نوشت:

مسجد حضرت زهرا سلام الله علیها

مسجدی است که دو سه سال قبل به نام شهدای فاطمیون، در محله مان احداث شد...


بعد نوشت:

مزار این شهید عزیز رو پیدا کردم! 


  • نظرات [ ۲ ]

کارگروه بررسی کتاب های شهدای مدافع حرم

سلام

چند وقتی هست که به لطف خدا و به همت دوستان کتابخانه مردمی امیرحسین فردی 

جلسه کارگروه نقد کتاب

در حسینیه هنر مشهد برگزار میشود

فعلا قرار بر این بوده که کتاب ها بر اساس موضوع مطالعه و نقد بشوند

اولین موضوع بررسی شده هم

کتاب های شهدای مدافع حرم بود

بعد از اینکه کتاب های مهم یا جریان ساز بررسی شد 

جلسه ای برای بیان نتایج این کارگروه برگزار می شود

رفقای مشهدی 

پیشنهاد می کنم جلسه را از دست ندهید: 

چهارشنبه ۲۵ اردیبهشت

کتابخانه استاد امیر حسین فردی

ساعت ۱۷

دریافت

  • نظرات [ ۰ ]
«دریا! مزن به سینه ما
دست رد
که ما
گر قطره‌ایم
از آب وضوئی چکیده‌ایم...»
محمد مهدی سیار

این وبلاگ،
همان «پری برای پرواز» سابق است! :)
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan