قطره

الحمدلله علی کل حال...

از «ماه عسل» تا «عصر جدید»...

بیشتر از ده سال بود که ساعات افطار، تلویزیون یک برنامه ثابت داشت: «ماه عسل» و امسال اولین سالی است که آن برنامه تعطیل شده و تهیه کنندگان ماه عسل از مدتی قبل برنامه «عصر جدید» را روی آنتن می برند.

زمانی که تازه برنامه «عصر جدید» از تلویزیون پخش می شد متنی نوشتم که صرفا در مورد عصر جدید نبود، نقدهای مختلفی ب صدا و سیما بود که پخش عصر جدید، داغ آن زخم های قبلی را تازه کرد!

می خواستم اینجا به اشتراک بگذارم اما نگذاشتم...

نمی دانستم چقدر تحلیلم درست است! و چقدر ممکن است اشتباه کرده باشم!

متن را که دوباره خواندم به این نتیجه رسیدم که متن، از همان زوایایی که به ماجرا نگاه کرده، درست دیده...

مشخص است که هر برنامه ای محاسنی هم دارد، مثل اینکه می تواند کمکی باشد در راستای اجرای عدالت! 

که البته این بی عدالتی ها هم نتیجه دوری و کم کاری در راستای اجرای عدالت واقعی است! و شاید این قبیل برنامه ها در واقع یک راه درمان نباشند...صرفا یک مسکّن باشند...که یادمان برود و به فکر نیفتیم باید چاره واقعی این مشکلات، این بی عدالتی فرهنگی و دیده نشدن استعدادهای مناطق مرزی و....را پیدا کنیم! و الکی دلمان خوش بشود که نخیر...راه برای این طور افراد هم باز می شود با این قبیل برنامه ها!

به منشأ ایده هم که نگاه می کنیم متوجه می شویم، برنامه هایی مثل برنده باش و عصر جدید از دل جامعه سرمایه داری بیرون آمده! جایی که بی عدالتی و اختلاف طبقاتی بی داد می کند! و این برنامه ها مهم ترین فایده شان این است که توده ها را ارام نگه می دارد...


راستی برنامه قبلی احسان علیخانی، ماه عسل هم اگر چه یکی از موفق ترین تجربه های صدا و سیماست هم در مفید بودن هم در جذب مخاطب و هم در نواوری و ایده پردازی و عمل به رسالت اصلی صدا و سیما یعنی تریبون مردم بودن و اجرای مردم سالاری، اما یک از مهم ترین نقدهایی که به ان برنامه وارد بود و در این برنامه هم می تواند وارد باشد، همین دیدن یک کفه ترازو و یک طرف ماجراست:

 نگاه صدقه ای و خیریه ای به اتفاقات جامعه

روایت کردن بی عدالتی ها، ظلم ها و افرادی که بیکار ننشسته اند بلکه وارد میدان شده اند و سعی می کنند این مشکلات را رفع کنند اما از آن طرف ماجرا و اینکه عامل اصلی این بی عدالتی ها چیست و مقصر چه کسانی هستند و با آنها باید چه کرد...حرفی به میان نمی آمد!


در ادامه مطلب، متنی که ذکر شد را اوردم

پیشاپیش از طولانی بودن و شاید منسجم نبودن متن عذرمیخواهم!

مردم، کتاب، پیشرفت!

می دانم که هفته کتاب و کتابخوانی تمام شده

اما نمایشگاه کتاب هنوز برقرار است!!

 به همین بهانه 

گفتم چند کلمه ای در مورد یکی از کتابخانه های مشهد بنویسم...

 

دو سال پیش سر کلاس صحیفه امام خمینی ، استاد از کتابخانه شان صحبت کردند!

کتابخانه امیرحسین فردی

 

فکر میکردم یک کتابخانه است مثل همه کتابخانه های دیگر

اما

به تدریج متوجه شدم که چقققدر متفاوت است...

 

شعارشان،«مردم، کتاب، پیشرفت» است 

به جای آنکه در نقاط مرکزی شهر و مناطق به اصطلاح بالای شهر، کتابخانه را راه اندازی کنند، آمده اند حاشیه شهر...(هر چند اصطلاح حاشیه شهر هم جای بحث دارد اما درحال حاضر چاره ای جز استفاده از همین واژه را نداشتم)

یک کار جهادی 

که جمعی از جوانان بادغدغه و عالم آن را شروع کرده و پیش می برند.

استاد میگفتند: همانطور که اقتصاد باید دانش بنیان باشد تا مقاومتی شود کار فرهنگی هم باید دانش بنیان شود...

 

نگاهشان این است که : کتابخانه باید ویترین داشته باشد(مثل فلافل فروشی)...یعنی در دسترس باشد

شروع کارهم با یک فضای 10 متری بوده اما حالا سه شعبه در مشهد دارد...

چه طور؟ با کمک های خود مردم!

 

گردش کتاب این کتابخانه انقدر بالاست که نهاد کتابخانه ها به عنوان بهترین کتابخانه مردمی در سطح کشور، از آن تقدیر کرده(در ماه اول افتتاح کتابخانه، به ازای هر یک نفر ماهانه 10 کتاب امانت داده میشد

طرح های فراوان و موفقی را هم تا به حال اجرا کرده اند...(انجمن کتاب، پاتوق بازی، تدریس جهادی و...)

 

استاد تاکید میکردند که رمز موفقیت هر کار فرهنگی از جمله این کتابخانه، دو چیز است: اول مساله شناس بودن یعنی از میان مردم برخاستن و از دماغ فیل نیفتادن(اینکه فکر نکنیم ما سپاهیان نوریم و امده ایم مردم حاشیه شهر رانجات دهیم!) 

دوم: جمع شدن (قیام لله...مثنی و فرادا)...و کار گروهی!

 

پی نوشت:

- واقعا نمی توانستم از این بیشتر توصیف کنم...چون حقیقتا یک سری چیزها را با نوشتن یک یادداشت کوتاه نمی شود حقشان را اداکرد. بهترین کار این است که سایت و کانالشان(در پیام رسان های تلگرام، سروش و ایتا به آدرس @ostadfardilib) را ببینید 

 

- خصوصا بخش خاطرات روزانه کتابخانه را بخوانید

- آدم هرچقدر فکر میکند می بیند هیچ کار فرهنگی دیگری بهتر از این کار نمیشد در حاشیه شهر انجام داد...حداقل فایده اش این است که به همه ثابت میکند تصویر ناخوشایندی که تا به حال از حاشیه شهر در ذهن ما وجود داشته فقط یک دلیل دارد آن هم عینکی است که رسانه ها به چشممان زده اند، نه واقعیت موجود!

تصویر و...هم از کتابخانه نمی گذارم :) بهتر است سایت و کانال کتابخانه را ببینید...

  • نظرات [ ۲ ]
«دریا! مزن به سینه ما
دست رد
که ما
گر قطره‌ایم
از آب وضوئی چکیده‌ایم...»
محمد مهدی سیار

این وبلاگ،
همان «پری برای پرواز» سابق است! :)
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan