قطره

الحمدلله علی کل حال...

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند...

آواز عاشقانه ما در گلو شکست

حق با سکوت بود ،صدا در گلو شکست


دیگر دلم هوای سرودن نمی کند

تنها بهانه دل ما در گلو شکست


سربسته ماند بغض گره خورده در دلم

آن گریه های عقده گشا درگلو شگست


ای داد- کس به داغ دل باغ دل نداد

ای وای -های های عزا در گلو شکست


آن روزهای خوب که دیدیم خواب بود

خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست


«بادا» مباد گشت و«مبادا» به باد رفت

«آیا» ز یاد رفت و«چـرا» در گلو شکست


فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند

نفرین وآفرین ودعا در گلو شکست


قیصر امین پور


پی نوشت: حال این روزهایم... :'( 

- اینجا گفتم کنار اومدم...قشنگ حرف زدم راجبش! اما واقعیتش اینه که هنوز با این اتفاق کنار نیومدم...



  • نظرات [ ۳ ]

تحلیل خوان بودن یا تحلیل گر بودن؟!

اهل تحلیل بودن

با تحلیل خوان بودن فرق دارد!!


این روزها به برکت فضای مجازی

پس از هر اتفاقی

موج تحلیل ها و اظهار نظرهاست

که در کانال ها و شبکه های اجتماعی سرازیر میشود


من هم مدتی بود که به شدت تحلیل خوان شده بودم!

اما واقعا یک زمانی رسید که خسته شدم

احساس کردم دیگر از این همه تناقض دارم دیوانه می شوم!!!


هر کسی یک چیزی می گفت

اصلا انگار انها بودند که داشتند برایم تعیین میکردند که چه چیزهایی را ببینم، بخوانم، بشنوم و اولویت هایم چه چیزهایی باشد!!


خیلی جاها هم اشتباه رفتم...

اشتباه فکر کردم قبلش!

شاید هم فکر نکردم اصلا!!


در واقع با تحلیل خواندن هیچ وقت ادم صاحب تحلیل نمی شود!!!

به یک عبارت می شود گفت در واقع با این روش فقط یک بازیچه می شود!!

همین....


چرا؟؟

چون خودش نیست که دارد فکر میکند

و در واقع به یک جای محکم و مطمئنی وصل نیست!!!



شاید نزدیک دو سال است که با اقای محمدصادق شهبازی ( دبیر اسبق جنبش عدالتخواه دانشجویی) اشنا شده ام

یعنی استفاده میکنم از حرف ها و مطالبشان در کانال و وبلاگشان...

ایشان تحلیل به ادم نمی دهند فقط...

کمک میکنند که خودت صاحب تحلیل بشوی!

در واقع فکر کردن را به ادم یاد می دهند...


نزدیک سه سال هم هست که با استاد عزیزمان( از اعضای سابق شورای مرکزی جنبش عدالتخواه دانشجویی) اشنا شده ام

ایشان هم همینطورند...

فکر کردن را یادت می دهند...

و از همه مهمتر این که

به یک جای مطمئنی وصلند...

به مبانی...


اصلا ذوب شده اند در اندیشه اسلام ناب..و بالتبع اندیشه امام و رهبری...


وقتی ادم به یک جای مطمئنی وصل باشد

هیچ‌وقت دچار تناقض نمی شود...

از هر جایی برود

اخرش به همان حرف اصلی می رسد

به همان جایی که باید



نشان به ان نشان

که دقیقا

اولویت ها

مساله ها

و راه حل هایی ک استاد ما اینجا در مشهد برایمان سر کلاس تبیین میکنند

اقای شهبازی دقیقا در تهران همان نکات را مطرح میکنند...

یعنی

راه یکی ست!

که ما اگر اهلش باشیم

درست تشخیصش می دهیم...


- این حرف ها وقتی دوباره در ذهنم مرور شدند که برخوردم به این پدیده که « همانقدر که عده ای هستند که  در همه چیز حتی رای دادن های انتخاباتشان، سلبریتی ها محل رجوعشان هستند، یک عده دیگر هم هستند که در تحلیل اتفاقات و اینکه اصلا باید چه کار کنند، و کلا به چه چیزی فکر کنند حتی، محل رجوعشان، علی زکریایی ها هستند»


- سر کلاس طرح کلی اندیشه اسلامی در قران، یکی از دوستان در مبحث توحید و مصادیق شرک، دقیقا رسید به همین نقطه! یعنی این نکته را مطرح کرد که پیروی هایی از این دست ( که کلا این ما نیستیم که فکر میکنیم و تصمیم میگیریم بلکه صرفا دنبال عده ای دیگر حرکت می کنیم...حتی اگر ان عده، اساتید و به عبارتی کله گنده های حزب اللهی ها باشند!!!  :| ) بعید نیست از مصادیق شرک باشد!! 


- توحید یعنی اینکه فقط خدا در مملکت وجود خودمان و مملکت جهان بیرون حکومت کند!! حالا با این حساب وضعیت ما در فضای مجازی و...چطور میشود؟؟؟  :||


- هیچ چیز و هیچ‌کس را مطلق نبینیم!! و از ادمها بت نسازیم...رسیدن به این نقطه، نقطه خطرناکی ست!!


پی نوشت:

- امروز اقای شهبازی امده بودند دانشگاهمان.. ب مناسبت ۱۶ اذر، فرصت بشود از صحبت هایی که در جلسه مطرح شد خواهم نوشت...




  • نظرات [ ۱ ]

چه طور جزء جبهه مقاومت باشیم؟

«جنگ جبهه حق و باطل در یمن شدت گرفته.

دوست داریم ما هم کمک کنیم به جبهه حق.

 نه از آن جهت که جبهه حق به ما محتاج است، از این ‌جهت که ما محتاجیم به پیوستن به جبهه...


باید کمک کنیم، نه از آن جهت که پس فردا پشیمان نشویم که ‌میتوانستیم کمک کنیم و نکردیم و اینچنین شد؛ 

از این جهت که مطابق سنت الهی مقاومت بی‌شک پیروز خواهد شد و پس از پیروزی، لااقل ما هم بتوانیم سر بلند کنیم و در شیرینی این پیروزی شریک باشیم و بگوییم ما هم جزو جبهه مقاومتیم. یک به هم پیوستگی و ولایت روشن و نورانی و امیدوارانه. نه از سر یأس و اضطرار...


چطور جزو جبهه مقاومت باشیم؟ چطور خصومت با ظالم و یاری مظلوم را اعلام کنیم؟

دعا کنیم. 

در فضای حقیقی و ‌مجازی روشنگری کنیم.

کمک مالی را هم فراموش نکنیم. 

(سایت leader.ir قسمتی دارد به اسم پرداخت وجوهات شرعی. از این قسمت وارد می‌شویم و عنوان وجه را «کمک ها» انتخاب میکنیم و در ردیف پایین تر، عنوان کمک را هم «کمک به مردم مظلوم یمن» انتخاب میکنیم.)

خدا خیرتان بدهد**...»


* *متن از کانال واحد خواهران تاریخ شفاهی انقلاب مشهد 


پی نوشت:

به غیر از سایت leader.ir، اتحادیه بین المللی امت واحده هم در این مورد، فعالیت دارد...دوست داشتید به انجا هم سری بزنید! ( سایت را که باز کردید بخش خیریه انفاق را انتخاب کنید)

  • نظرات [ ۰ ]

دهه هشتادی ها در«منطقه پرواز ممنوع»!

 



سلام

چند وقتی هست ک شماره جدید نشریه راه، منتشر شده

با انتشار این شماره به شددت ذوق زده شده بودم

چون فکر میکردم دیگه چاپش متوقف شده!


اخرین شماره فکر میکنم مال چهار سال پیش بود...

ک البته من اون زمان هنوز با این فضا اشنا نبودم و به تبعش نشریه خوان هم نبودم...

اما چند وقتی بود ک مطالب شماره های قبل رو از تو سایت نشریه میخوندم...



نشریه راه 

انگار یک بستریه برا جمع شدن فعالان فرهنگی انقلاب 

و حرف زدن با هم

و کمک به هم برای پیدا کردن اشکالات و نوشتن نقشه راه برای ادامه مسیر...



خصوصا این شماره دقیقا موضوعاتی رو مطرح میکنه ک لازمه مطرح بشه

هر چند ک شاید یک سری ارزش های خبری توش رعایت نشده باشه!

خوندن نشریه راه

تو فضای فعلی رسانه- ک عمدتا افراد سعی دارند تو سیاه نمایی و تزریق ناامیدی به جامعه از همدیگر سبقت بگیرند و هر کس موفق تر بود انگار با خیال راحت تری ژست روشنفکری میگیره! - بسیار تجربه لذت بخشی هست!

چون کاملا به ادم روحیه و نشاط میده برای کار و فعالیت

و در واقع یک تصویر درست از فضای فعلی( نه تصویری ناقص که صرفا بر نقاط ضعف بدون تلاش برای یافتن راه حل متمرکزه)!


* راستی« منطقه پرواز ممنوع» یک فیلم سینمایی هست ک پای سه نوجوان رو به ماجراهایی باز میکنه ک تعقیب این ماجراها برای عموم به خصوص نوجوان ها جذاب هست. این فیلم به تهیه کنندگی حامد بامروت نژاد و نویسندگی و کارگردانی امیر داسارگر در حال ساخت هست و در جشنواره فیلم فجر رونمایی میشه :)


+ نشریه رو میتونید از دکه های روزنامه فروشی، پاتوق کتاب یا شعبه دفتر جبهه فرهنگی انقلاب توی شهرتون تهیه کنید! 

و یا با شماره های  09199038270

021-42795454 تماس بگیرید.


  • نظرات [ ۱ ]

یک روز بازخواهیم گشت تا داستان را تکمیل کنیم...

ورود به این مسیر 

با یک دوره بود

یک دوره آموزشی

طرح ولایت

بعدش

دغدغه مان این شده بود ک ما هم برای پاسخ به این حجم دغدغه

که حتی لحظه ای رهایمان نمی کردند

کاری بکنیم...

ما هم باری برداریم


آن زمان تنها کار روی زمین مانده 

برد دانشکده بود

۹ ماه روی برد و کانال دانشکده کار کردیم

با انرژی

انقدر که

شب ها نگهبان دانشکده ب اجبار و زور ما را از اتاق تشکل ها می انداخت بیرون

اصلا همه زندگی مان شده بود!

اگر یک روز، پایگاه نمی رفتیم 

خنده از لب های همه ما میرفت...


پیش رفتیم و پیش رفتیم

هر بار فکر میکردیم که الان وظیفه مان این است که در کدام سنگر دفاع کنیم؟!...

رسانه، تحلیل و بررسی، مسئولیت پایگاه و...

تا رسیدیم به ایستگاه نشریه


نشریه دانشجویی

که قرار شد دغدغه اش عدالت باشد

و بشود هم پای دغدغه های مردم حاشیه شهر...

نشریه

تمام زندگی مان شده بود...

خیلی هم جلوی هر شماره اش

هر سوژه اش 

سنگ می افتاد...

خیلی!


هر شماره ای ک کلید می خورد

فقط با دعا و توسل

پیش می رفت

و تک تک گره هایش را خود خدا باز میکرد!

وگرنه دست های خالی ما

هیچ کاری از پیش نمی برد...


طرح کلی نشریه

چهارچوب ها، استاد مشاور، اعضا، تک به تک ایده ها و ساختارها و....همه و همه را خودشان پیش بردند

خود خودشان

همان هایی که این مسیر متعلق ب انهاست و قرار است ختم به خودشان بشود...


هر چند که خیلی از ایده ها

و ارزوها 

هیچ وقت به اجرا در نیامدند

چون شرایطش را نداشتیم و توانمان ب آن اندازه نبود!

اما

مهم این است ک مطرح شدند

و با هر کدامشان ذوق و شوقی بود که در وجود تمام اعضای نشریه به وجود می آمد...و زندگی و عشق در رگ های نشریه جریان پیدا می کرد...


در مسیر همین نشریه بود که

فهمیدیم 

ما به انقلاب بدهکاریم

یک بسیجی هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت از هیچ کس طلبکار نمی شود!!

در مسیر همین نشریه بود ک تک تک عیوبمان، اشکار شد و سعی کردیم برای برطرف کردنش...

در همین مسیر بود ک با تمام وجودمان حس کردیم« تشکل، معبد است اما مبادا تبدیل به معبود گردد»! یعنی چه...

و فهمیدیم « بروید سراغ کارهای نشدنی تا بشود، تصمیم بگیرید به برداشتن کارهای سنگین، تا بردارید.» چه معنایی دارد...

و اینکه چقدر عمل به اینکه «دنبال کارهای بر زمین مانده باشید نه علایقتان...» آخرش به جاهای خوبی ختم میشود و تازه میفهمیدیم همان کارهای بر زمین مانده دقیقا علاقه پنهان خودمان هم بوده و چقدر استعدادش را هم داشته ایم!!

در همین مسیر بارها به همه چیز شک کردیم...

همه چیز را خراب کردیم

و دوباره ساختیم...


سه سال گذشت...

این مسیر ادامه دارد

این پرچم بر زمین نخواهد افتاد

و کار انقلاب زمین نخواهد ماند...


این قطاری است

ک می رود

و ادامه دارد

تا زمانی ک ب مقصد نهایی اش برسد

اما

مسافرانش

در ایستگاه های مختلفی سوار میشوند

و هیچ کدامشان هم نمی دانند چه زمانی پیاده خواهند شد!

فرصت اندک است

در همین فرصت اندک حضور در قطار

باید سعی کرد

تا بیشترین بهره را برد

از لحظه ب لحظه های نفس کشیدن در این فضا

و فرصت استفاده کردن از یک کار تشکیلاتی...


ما فعلا از قطار فعالیت در بسیج دانشجویی پیاده شدیم!(چون فرصت دانشجویی مان تمام شد!)

اما خدا کند ک تا آخرین لحظه عمرمان از قطار انقلاب و پیروی از ولایت پیاده نشویم!


و باز هم حرف همیشه استاد ک مدام در ذهنم تکرار میشود...

« این مسیر نیست ک ب ما نیاز دارد

ماییم ک ب مسیر نیازمندیم...»

دعا کنید 

هر چ زودتر

از راهی دیگر

ب این مسیر بپیوندیم دوباره...

  • نظرات [ ۴ ]

مردم، کتاب، پیشرفت!

می دانم که هفته کتاب و کتابخوانی تمام شده

اما نمایشگاه کتاب هنوز برقرار است!!

 به همین بهانه 

گفتم چند کلمه ای در مورد یکی از کتابخانه های مشهد بنویسم...

 

دو سال پیش سر کلاس صحیفه امام خمینی ، استاد از کتابخانه شان صحبت کردند!

کتابخانه امیرحسین فردی

 

فکر میکردم یک کتابخانه است مثل همه کتابخانه های دیگر

اما

به تدریج متوجه شدم که چقققدر متفاوت است...

 

شعارشان،«مردم، کتاب، پیشرفت» است 

به جای آنکه در نقاط مرکزی شهر و مناطق به اصطلاح بالای شهر، کتابخانه را راه اندازی کنند، آمده اند حاشیه شهر...(هر چند اصطلاح حاشیه شهر هم جای بحث دارد اما درحال حاضر چاره ای جز استفاده از همین واژه را نداشتم)

یک کار جهادی 

که جمعی از جوانان بادغدغه و عالم آن را شروع کرده و پیش می برند.

استاد میگفتند: همانطور که اقتصاد باید دانش بنیان باشد تا مقاومتی شود کار فرهنگی هم باید دانش بنیان شود...

 

نگاهشان این است که : کتابخانه باید ویترین داشته باشد(مثل فلافل فروشی)...یعنی در دسترس باشد

شروع کارهم با یک فضای 10 متری بوده اما حالا سه شعبه در مشهد دارد...

چه طور؟ با کمک های خود مردم!

 

گردش کتاب این کتابخانه انقدر بالاست که نهاد کتابخانه ها به عنوان بهترین کتابخانه مردمی در سطح کشور، از آن تقدیر کرده(در ماه اول افتتاح کتابخانه، به ازای هر یک نفر ماهانه 10 کتاب امانت داده میشد

طرح های فراوان و موفقی را هم تا به حال اجرا کرده اند...(انجمن کتاب، پاتوق بازی، تدریس جهادی و...)

 

استاد تاکید میکردند که رمز موفقیت هر کار فرهنگی از جمله این کتابخانه، دو چیز است: اول مساله شناس بودن یعنی از میان مردم برخاستن و از دماغ فیل نیفتادن(اینکه فکر نکنیم ما سپاهیان نوریم و امده ایم مردم حاشیه شهر رانجات دهیم!) 

دوم: جمع شدن (قیام لله...مثنی و فرادا)...و کار گروهی!

 

پی نوشت:

- واقعا نمی توانستم از این بیشتر توصیف کنم...چون حقیقتا یک سری چیزها را با نوشتن یک یادداشت کوتاه نمی شود حقشان را اداکرد. بهترین کار این است که سایت و کانالشان(در پیام رسان های تلگرام، سروش و ایتا به آدرس @ostadfardilib) را ببینید 

 

- خصوصا بخش خاطرات روزانه کتابخانه را بخوانید

- آدم هرچقدر فکر میکند می بیند هیچ کار فرهنگی دیگری بهتر از این کار نمیشد در حاشیه شهر انجام داد...حداقل فایده اش این است که به همه ثابت میکند تصویر ناخوشایندی که تا به حال از حاشیه شهر در ذهن ما وجود داشته فقط یک دلیل دارد آن هم عینکی است که رسانه ها به چشممان زده اند، نه واقعیت موجود!

تصویر و...هم از کتابخانه نمی گذارم :) بهتر است سایت و کانال کتابخانه را ببینید...

  • نظرات [ ۲ ]

لااقل میراث فرهنگی دوست باشید! :\

این روزها ذهن ها بیشتر درگیر تخریب خانه های اهالی ده ونک است

دم دانشجوها و طلبه ها و.. که پای کار این قضیه هستند و از حقوق مردم مظلوم ساکن ده ونک دفاع میکنند و نمی گذارند یک عده مسئول راحت از قضیه در بروند، گرم!

می خواستم در این مورد واکنش نشان بدهم اما 

انگار مدام کسی در گوشم زمزمه می کرد که 

در خود همین مشهد چقدر از این دست اتفاقات افتاده و می افتد؟!

چرا به آنها واکنش نشان ندادی؟

در همین درگیری ها بودم که خبر تخریب مسجد مرویها در اطراف حرم را شنیدم...

همه این ها 

به بهانه توسعه بافت اطراف حرم!


«دریا! مزن به سینه ما
دست رد
که ما
گر قطره‌ایم
از آب وضوئی چکیده‌ایم...»
محمد مهدی سیار

این وبلاگ،
همان «پری برای پرواز» سابق است! :)
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan