قطره

الحمدلله علی کل حال...

حتی خیال بی تو شدن می کشد مرا /کارم به روزهای جدایی نمی رسد!

حاج اقا جاودان میگفتن، بودن افرادی ک سال های عمرشونو با محبت حضرت امیر گذروندن، بارها تو زندانای ساواک شکنجه شدن، حتی اخرش شهید شدن، اما فقط همون شب شهادتشون مهمان حضرت امیر بودن...

چی به سر ما اومده

که اینقد بی خیالیم؟؟


بی چاره اونکه حرم رو ندیده...

بی چاره تر اون که دید کربلاتو...


چقد بعد کربلا رفتن، سخته روزای دوری از کربلا؟؟

چقد روزا رو می شمریم و حسرت می خوریم و التماس میکنیم در خونه خدا، ک هر چ زودتر اجازه بده، هر چ زودتر ارباب بطلبه بریم کربلا؟؟


حالا فکر کنین، این دنیا لااقل دلمون خوشه ک ی بار دیگه شاید بطلبن...بریم نجف، کربلا، کاظمین...، اون دنیا دیگه هیچی عوض نمیشه! فقط خودمونیم و اعمالی ک اگه لیاقت پیدا نکرده باشیم پای سفره حضرت ارباب و پای درس حضرت امیر بشینیم...دیگه هیچ وقت نمیشه...هیچ وقت!

چطوری می تونیم دوری شونو تحمل کنیم؟؟!!


حدیثه ک گریه کنان اباعبدالله، روز قیامت سر سفره اباعبدالله نشستن و اونقد مشغولن ک هر چی از طرف بهترین نعمت های بهشت، براشون پیام میارن ک بیاین، حتی سرشونو بلند نمی کنن اونا رو نگاه کنن...

همینه ک بهشتیا رو هم ب زور می برن بهشت...

اخرش هم میرن ...اونجا مهمانند فقط! مهمان...اونا بهشتشون ی جای دیگه ست...


پی نوشت: 

- پاراگراف اخر مضمون حدیثی بود ک تو کتاب «دعوا سر اولویت است» ذکر شده، نویسنده کتاب ذیل حدیث ذکر میکنه ک: اگه گریه کنان اباعبدالله، روز قیامت ب زیباترین نعمتای بهشتی بی توجهن برا اینه ک تو دنیا هم سبک زندگی شون همین بوده، فقط حسین...اولیت و اولیت حسین...همه چیز فدای حسین...


- حاج اقا جاودان، بعد اینکه اون ماجرایی ک گفتم رو نقل کردند، بعد گفتن: احمق اون کسیه ک فکر کنه با دو رکعت نمازش باید معجزه براش نازل بشه...

  • نظرات [ ۰ ]

منزل اول: لذت عشق به این حس بلاتکلیفی است...

به دلم افتاده بود که امسال اجازه می دهند برای حضور

چرا؟

چون باتمام وجود خواسته بودم

چون در اوج دل شکستگی ها خواسته بودم

چون گفته بودم که بیمار اورژانسی ای هستم که فقط شفایش در درمانگاه اباعبدالله است...

همه اینها و هزاران دلیل دیگر!

اما باز هم در بیم و امید بودم

نمیدانستم واقعا درمانم در نزدیکی است به حرم یا در دوری!

سپردم به خودشان!

گفتم من تلاشم را میکنم...اما اخرش همانی میشود که صلاح میدانید!

تلاشم را کردم

به همه سپردم

برنامه ریختم

اما تا به خودم آمدم دیدم تنها مانده ام

هر کس در کاروانی ثبت نام کرده و «من» مانده ام فقط...

و دیگر نمی دانستم باید چه کنم!!

گفتم حتما صلاح بر دوری بوده...

اما یکهو

مادرم زنگ زد که رفته ام برایت درخواست ویزا داده ام...

گفتم: ویزا بگیرم که چه بشود؟ با کدام کاروان؟ تنهایی هم که نمی توانم...

گفتند: هر چه صلاح بدانند می شود!

فردایش یکی ازدوستان را در دانشگاه دیدم

آمده بود خداحافظی

گفتم با کدام کاروان؟

گفت: «سفیران موعود»

گفتم: این کاروان که هفته پیش بسته شده بود...گفت: نه! هنوز هم جا هست...

گفتم: من ویزا دارم اما کاروان نه!

گفت: ثبت نامت میکنم پس...

اما عقلم میگفت: نمیشود!

به خاطر یک عالمه سنگی که پیش پایم افتاده بود...

اما دو روز بعدش تا به خودم آمدم دیدم در قطار مشهد تهران نشسته ام...

آن هم با ویزایی که دقیقا نیم ساعت قبل حرکت قطار به دستم رسیده بود!

دلم میخواست فریاد بزنم: خدایا شکرت! 

یا امام رضا ممنونم...میدانم...میدانم که خودتان راهی ام کرده اید...پس یاری ام کنید که حق این لطفتان را ادا کنم...

 

پی نوشت:

+ میخواستم ننویسم خاطرات پیاده روی اربعین را

کلا عادت کرده ام به نوشتن برای خودم فقط...

اما 

خودم را راضی کردم که بنویسم...

+ ادامه دارد...

 

  • نظرات [ ۲ ]

پشت در خانه تو نشستن مرا بس است...

 

 

می گفت
تازه دو ماه شده بود
که در قنوت هایم
«اللهم ارزقنا زیاره الحسین»
را می خواندم
فکرش را هم نمیکردم
به این زودی ها دعایم مستجاب شود...

گفتم
چند وقت بود که شب های جمعه برای خودم 
«هوای حسین هوای حرم
هوای شب جمعه زد به سرم...»
را می خواندم
و وقتی چند ماه بعدش 
شب جمعه
وسط بین الحرمین
ناحیه مقدسه میخواندم
یادم امد 
که چقدر زود
«بده صدقه به راه خدا..بده شب جمعه تو کرب و بلا»
را مستجاب کرده اند...
 
 
فقط باید خواست
فقط باید گدا بود...
باید سمج بود
و نشست بر در خانه شان...
 
 
قبل ترها
عزیزی می گفت
«بگو چند بار رفتی دخیل بستی به ضریح امام رضا و خواستی که آدمت کنن و نکردن؟بگو...بگو گفتی و اجابت نکردن تا به کرم این خاندان شک کنم...»
آن زمان از این همه قاطعیتش بهت زده میشدم فقط!
 
و حالا به این نتیجه رسیده ام
که این همه سال
این من بوده ام
که کاهل بوده ام
و هزاران بیراهه را 
برای رسیدن به مقصد 
طی کرده  ام...
 
اصلا حالا که اینطور است
چه میشود اگر 
ادم از این خاندان بخواهد که
ادمش کنند که لایق زیارت شود؟
بخواهد که«اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد»؟؟
اصلا چه میشود اگر بخواهد که لایقش کنند که بر سر سفره کرامتشان در بهشت مهمان باشد؟؟
 
 
  • نظرات [ ۵ ]
«دریا! مزن به سینه ما
دست رد
که ما
گر قطره‌ایم
از آب وضوئی چکیده‌ایم...»
محمد مهدی سیار

این وبلاگ،
همان «پری برای پرواز» سابق است! :)
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan