از وقتی خانم تارا رو در برنامه محفل دیدم حالم بده... دلم گرفته.. یا شاید هم ناامید و سرخورده شدم
احساس میکنم در مقایسه با اینجور آدمها خیلی زندگی پوچ و بیهوده ای دارم ....
چقد از کوچیک بودن دنیای خودم ناراحتم...دنیایی که در موفقیت های شغلی و ارتباط با اعضای خانواده خلاصه میشه و بعد هم در آرزوهای مادی مثل پس انداز و برنامه ریزی برای خونه دار شدن...
تا به حال شش بار رفتم کربلا ولی هیچ وقت زیارتی که تارا تجربه کرده بود رو تجربه نکردم ...
چقدر این آدم در بلاد کفر دستش برای نصرت دین خدا بازه و چقدر یکی مثل من در بلاد اسلامی دستم برای این قضیه بسته ست... چطوری او میتونسته از اون سر دنیا برای مستضعفین اقصی نقاط عالم از بحرین گرفته تا غزه و ....کار کنه و ما که همین بغل گوشمون بوده فقط به شنیدن اخبار بسنده کردیم؟
احساس اون سه نفری رو دارم که تو قرآن ازشون یاد شده... اونایی که حتی از خودشون هم به تنگ اومده بودن....
آیا داستان آن سه نفر را نخوانده اید؟
(که در همراهی رسول خدا و یارانش کوتاهی کردند
و پیامبر دیگر با آنان سخن نگفت،
و مؤمنین و حتی کودکان از آنان روی برگرداندند)
تا اینکه زمین با همه ی فراخی اش بر آنان تنگ آمد
( و از دلتنگی و ندامت سر به کوه و بیابان گذاشتند
تا آنجا که خودشان نیز با هم سخن نگفتند و یکدیگر را ترک کردند.)
اما از خودشان نیز به تنگ امدند
اما از خودشان نیز به تنگ امدند
اما از خودشان نیز به تنگ امدند
و دریافتند
که گریزی از خدا نیست مگر پناه به آغوش خود او...
پس خداوند آغوش رحمتش را به سویشان باز کرد تا آنها
به سوی او برگردند
آری خدا بسیار توبه پذیر است و بسیار مهربان...(از کانال تلک_الایام)
وَ عَلَی الثَّلاثَةِ الَّذِینَ خُلِّفُوا
حَتَّی إِذا ضاقَتْ عَلَیهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ
وَ ضاقَتْ عَلَیهِمْ أَنْفُسُهُمْ
وَ ظَنُّوا أَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَیهِ
ثُمَّ تابَ عَلَیهِمْ
لِیتُوبُوا
إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ
توبه/118
