قطره

الحمدلله علی کل حال...

افسردگی= سرماخوردگی

سلام

مدت زیادیه که قصد دارم اینجا در مورد تجربه اخیرم باهاتون صحبت کنم

تجربه افسردگی

 

اول اینکه افسردگی جزء رایج ترین اختلالات هست و گاهی ممکنه منشا جسمی هم داشته باشه. یعنی کمبود بعضی ویتامین ها و مواد معدنی مثل آهن، ویتامین D و یا کم کاری تیروئید میتونه باعث پایین اومدن خلق و افسردگی بشه. 

 

برای همین اگر خودتون یا اطرافیانتون احساس خلق پایین داشتید در قدم اول چکاپ بدید. 

 

اما خلق پایین یعنی چی؟

یعنی لذت نبردن از زندگی؛ از کارهایی که قبل از این از انجام دادنشون احساس خوبی پیدا میکردید اما الان نسبت بهشون بی تفاوت شدید یا حتی حالتون رو بد میکنند. 

این مهمترین علامته ب نظرم... یه سری علامت دیگه هم وجود داره که میتونید تو اینترنت جستجو کنید.

 

اما یه سری علائم هست که کمتر گفته شده. اما مهمه! مثلا در مردان، پرخاشگر شدن میتونه یکی از علائم افسردگی باشه...

 

نکته دوم اینکه: افسردگی هیچ ربطی به دین و ایمان فرد نداره. اینکه تصور کنیم افراد دیندار و مذهبی اصلا افسرده نمیشن یا اینکه اگر کسی افسرده شد بهش برچسب بی ایمانی بزنیم اصلا درست نیست. افسردگی یک بیماریه. بیماری روحی. چیزی که اختیارش دست خود فرد نیست... اما میشه ازش پیشگیری کرد...

 

زندگی همه ما بالا و پایینی های زیادی داره. شکست، موفقیت، تجربه های تلخ و... ممکنه در طول زندگی مون هیجانات به شدت منفی رو تجربه کنیم. و یا هیجانات به شدت مثبت. 

یک سری عادات، باورها و سبک زندگی بین اکثر یا بعضی از ماها وجود داره که میتونه تجربه های تلخ زندگی مون رو برامون تلخ تر از اونچه که هست بکنه و یا پیامدهاش رو برامون تشدید کنه. 

مثلا اینکه ممکنه در بعضی از فرهنگ ها، ابراز هیجان خصوصا هیجانات منفی خصوصا برای اقایون، تقبیح بشه. 

یا اینکه یک سری انتظارات غلط در مورد نقش ها وجود داشته باشه. مثلا اینکه زن باید کاملا خودش رو وقف زندگی اطرافیانش بکنه. باید ازخودش بگذره و به ارزوهای خودش فکر نکنه. کمال زن به رشد اعضای خانوادشه. این انتظارات اشتباه، میتونه ی خشم پنهان رو در زن ایجاد کنه که در بلند مدت به یک افسردگی شدید تبدیل میشه. 

 

اما خود شخص هم ممکنه در طول زندگی با توجه به تجربه هایی که داشته، بازخوردهایی که ازمحیط دریافت کرده و ... باورهایی در مورد خودش پیدا کرده باشه که در برداشتش از وقایع و اتفاقات زندگی اثرگذاره. 

در روانشناسی شناختی، مبحثی وجود داره تحت عنوان تحریف های شناختی. منظور، باورهای اشتباهی هست که در ذهن ما وجود داره. و به صورت یک الگو برامون دراومده.

مثلا تعمیم افراطی: اینکه یک اتفاق رو به سایر موارد هم تعمیم بدیم. مثلا اگر یک جا دل کسی رو بشکنم، با خودم بگم من همیشه همینم! همیشه خرابکاری میکنم! هیچ وقت نمیتونم درست صحبت کنم و...

یا ذهن خوانی: اینکه در روابطمون با دیگران علت رفتار اونها رو حدس بزنیم. یا حدس بزنیم که وقتی من این کارو انجام دادم فلانی در مورد من چه فکری کرده... 

این تحریف های شناختی یک ده موردی میشن... اینم میتونید تو اینترنت پیدا کنید :)

 

خواستم بگم این باورهای تحریف شده و یا باورهایی که در مورد جهان داریم که بهشون طرحواره گفته میشه و یا باورهایی که در مورد خودمون داریم که بهشون خودپنداره گفته میشه، نقش خیلی زیادی در نوع برخورد ما با اتفاقات زندگی مون داره. 

 

با اینکه والدین ما تمام تلاششون رو کردن که بهترین نوع فرزندپروری رو در حد توان خودشون داشته باشن، اما اونها هم انسان هستن و ممکن الخطا. قطعا سبک فرزندپروری والدینمون تاثیراتی در شخصیت ما، طرحواره های ما و خودپنداره مون داشته. 

نتیجه اینکه، اگر باورهای ناکارمد ما (زمینه درونی) در کنار وقایع منفی بیرونی (مثل شکست های متعدد، تجربیات تلخ و...) قرار بگیره، ممکنه منجر به اختلالات روانی مثل افسردگی، وسواس و... بشه. 

 

پس راه حل چیه؟ 

اینکه اینقد به خودمون فشار نیاریم که تنهایی مسائل زندگی مون رو حل کنیم. بگردیم یک روانشناس یا مشاور خوب پیدا کنیم و سعی کنیم اول این تحریف های شناختی احتمالی، مشکلات شخصیتی و... رو پیدا کنیم و بعد قدم به قدم برای اصلاحشون تلاش کنیم...

 

حتی اگر ما هیچ مشکلی در باورها و...مون نداشته باشیم باز هم با راهنمایی گرفتن از یک روانشناس بهتر میتونیم مسائل زندگی رو حل کنیم. مهارتهای زندگی رو یاد بگیریم و یاد بگیریم که چطور در مسیر رشدمون حرکت کنیم...

 

از مراجعه به روانشناس نترسیم، خجالت نکشیم... من الان بیشتر از 6 ماهه که میرم پیش رواندرمانگر و واقعا مطمئنم این ادم رو خدا برای من فرستاد وگرنه اگر میخواستم با همون روال قبل پیش برم دیر یا زود تو دور باطلی که گیر کرده بودم غرق میشدم.... اون هم با ماجراهایی که تو چند ماه اخیر برام پیش اومد...

 

فعلا در همین حد کافیه ب نظرم :) امیدوارم مفید بوده باشه براتون...

اگر باز هم نکته ای یادم اومد تو یه پست دیگه خدمتتون عرض میکنم.

فقط یه کتاب هم بهتون معرفی کنم: «زندگی خود رادوباره بیافرینید» از جفری یانگ

که درمورد طرحواره هایی هست که ممکنه هر کدوم ما داشته باشیم و از اونها با عنوان تله های زندگی نام میبره. و راه حل های عملی هم ارائه میده. 

  • نظرات [ ۵ ]
«دریا! مزن به سینه ما
دست رد
که ما
گر قطره‌ایم
از آب وضوئی چکیده‌ایم...»
محمد مهدی سیار

این وبلاگ،
همان «پری برای پرواز» سابق است! :)
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan