قطره

الحمدلله علی کل حال...

الحمدلله علی کل حال...

قطره

«دریا! مزن به سینه ما
دست رد
که ما
گر قطره‌ایم
از آب وضوئی چکیده‌ایم...»
محمد مهدی سیار

این وبلاگ،
همان «پری برای پرواز» سابق است! :)

بایگانی
آخرین نظرات

۲۰۱ مطلب توسط «سین میم» ثبت شده است

۱۸:۰۲۰۹
خرداد

دو سالی هست که ایام نوروز مستند مسابقه‌ای به کارگردانی آقای سعید ابوطالب از تلویزیون پخش میشه

روند مسابقه این طوریه که هیچ کدوم شرکت کننده‌ها نمی‌دونن قراره چه اتفاقی براشون بیفته و تو چه موقعیت‌هایی قرار میگیرن

فقط در طی مسیر باید دنبال نشونه بگردن

و نشونه رو رمزگشایی کنن 

تا بفهمن چه کار باید بکنن کجا باید برن از کیا باید کمک بگیرن و...


جذابیتی که این مسابقه داره به غیر از بحث فرهنگی و محتوایی‌ش همین روندش هست

انگار مدل مسابقه، ادم رو یاد همین زندگی دنیا میندازه

واقعیت زندگی دنیا!


کارگردان مسابقه دنیا

حواسش به تک تک افرادی که تو مسابقه شرکت کردن هست

برا هر کدومشون نشونه اختصاصی میفرسته[ الطرق الی الله بعدد انفاس الخلائق]

اما

ممکنه شرکت کننده ها اونقد درگیر حاشیه های مسابقه بشن، جذابیت های طول مسیری که دارن میرن و...، که نشونه ها رو نبینن!!

و اگر ندیدن یا اگر چند بار دیدن اما اهمیت ندادن کم کم به نقطه ای می رسن که دیگه اصلا نمیتونن متوجه نشونه ها بشن! [ صم بکم عمی فهم لا یعقلون]


و اینجا همون نقطه انحراف از مسیره!

باعث میشه راهو اشتباه برن

از بقیه جا بمونن

وقتشون تلف بشه

و دیر برسن به مرحله بعد

یا اصلا نرسن! 


« و کیست ظالم‌تر از آن کسی که به آیات پروردگارش تذکر داده شود، سپس از آن ها روی بگرداند؟! حتما ما از گناهکاران انتقام می‌گیریم» (آیه ۲۲،سوره مبارکه سجده)


این آیه‌ای که ذکر شد هم دقیقا داره همینو به ما میگه

نشونه ها هستن

اختصاصی برای هر نفر

در طی مسیر هم برات فرستاده میشن

شاید از اولش تا اخر مسیر مشخص نباشه ولی همینطوری که میری جلو و نشونه ها رو دنبال میکنی بقیه راه هم روشن میشه!


اما در طول مسیر اگه حواستو جمع نکنی

اگه درگیر چیزایی بشی که غافلت میکنه از هدفت

ممکنه نبینی نشونه ها رو

و این ندیدن ها

اخرش جز جا موندن و منحرف شدن

هیچ نتیجه دیگه‌ای نداره!



راستی این مسابقه یه نکته دیگه هم داره:

تو این مسابقه فقط شرکت کننده باش، نه کارگردان! 

به عبارتی فقط بنده باش و بندگی کن! سعی نکن خدایی کنی!


تفاوتش میدونین تو چیه؟ 

وقتی بنده هستی میدونی خدا حواسش بهت هست

تنهات نمیذاره

تو فقط باید وظیفه تو انجام بدی

و بعد بهش اعتماد کنی[ و من یتوکل علی الله فهو حسبه]

بدونی همه چی رو حساب و کتابه [قد جعل الله لکل شئ قدرا]

هیچی اتفاقی نیست

رو همه چی باید حساس باشی و منتظر! 

نمیخواد حرص بخوری که مرحله بعدی چه اتفاقی میخواد بیفته

تو فقط دقت کن!

از چیزایی که حواستو پرت میکنه دوری کن

فقط نترس و برو جلو

تو هر مرحله‌ای که قرار میگیری، پس میتونی که انجامش بدی و از پسش بربیای و گر نه الان اینجا نبودی!

سنگ راه کس دیگه‌ای هم نشو

تا نشونه ها رو ببینی و بری جلو

راه برات روشن میشه [ لنهدینهم سبلنا]

حتی اگر از الان اخرش معلوم نباشه... :)


این عمل به تکلیف و اعتماد و توکل، ادم رو از این همه استرس و نگرانی نجات میده! و ارامش رو تو زندگی حکم فرما میکنه ^__^



سین میم
۰۴:۰۳۰۷
خرداد

به حضرت مادر می گفتند

یا شب گریه کن یا روز

مادرمان رفتند بیرون شهر بیت الاحزان ساختند برای خودشان

این روزها

به یک بیت الاحزان محتاجم

بیت الاحزانی که بشود در آن ساعت ها گریه کرد


وقت هایی هست ک میخواهم ب مادر بگویم:

مادر! بس است...

تا کی گریه میکنی؟!


یادم می اید از حضرت مادر...

چطور مادرمان نتوانستند فراق پدر را تاب بیاورند؟؟

چطور در روزهای بدون پیامبر، نفس کشیدن سخت بود؟؟


هیچ نمی گویم ب مادرم...


خودم هم این روزها

دلتنگم

در دوری از پدر...


شاید خیلی وقت بود ک اینقدر دوری از پدر ...طاقتم را طاق نمی کرد!

اما حالا...

امشب شب نهمی است ک پدر رفته اند سفر...برای تبلیغ ماه رمضان!

و تمام لحظه لحظه و وجودم پر شده از دلتنگی


امسال

شهادت حضرت امیر

غم سنگینی بر دلم احساس می کردم

از دست دادن پدربزرگم

دوری از پدرم

و شهادت حضرت پدر...



پی نوشت:

- عذرخواهم که این روزها حال و هوای این وبلاگ پر شده از دلتنگی

وبلاگ

روزنوشت های ماست

و چه می شود گفت وقتی روزهای من ....


- می شود این شب ها برای مادرم دعا کنید؟؟

دیدن این ذره ذره سوختن مادرم 

خیلی سخت است...

خصوصا اینکه هیچ‌کاری جز دعا

نمی توانم انجام بدهم!

تنها وسیله ارامش و نجات...

سین میم
۰۰:۴۸۰۲
خرداد

الشیطان یعدکم الفقر...و یامرکم بالفحشاء...(سوره بقره، ایه ۲۶۲)


شیطان ما رو از نداری، از ناتوان شدن می ترسونه! که چه کار نکنیم؟؟ که وارد میدان عمل نشیم! این آیه بعد از دستور انفاق اومده...دستور به انفاق از بهترین اموالمون، بهترین دارایی هامون! و انفاق یعنی بخششی که شکافی رو پر کنه*! یک شکاف اجتماعی! 

و انفاق یعنی یک اثرگذاری اجتماعی...

در راستای تحقق توحید!


به این فکر می کردم که در عرصه کار فرهنگی و اجتماعی هم شیطان دقیقا همین کارو میکنه! ما رو می ترسونه! از آینده...از اینکه شاید بعدا ناتوان بشی...شاید اگه بری وارد این کار فرهنگی و اجتماعی بشی، از زندگیت بیفتی...از درست...از زندگی خانوادگیت...بچه هات و...

شاید اگه بری وسط کار از پسش بر نیای! 

شاید بری و کمبود امکانات زمینت بزنه!

و هزاران شاید دیگه...


و وقتی کناره گیری می کنیم

وقتی کنج عافیت می طلبیم

اون وقت کارشو شروع میکنه!

وقتی آرزوهای ما، اهداف ما، آرمان هامون...کوچیک شد و از حد زندگی شخصی و خانوادگی فراتر نرفت...خود ما هم کوچیک می شیم و کم کم ب فساد کشیده میشیم...


*: حضرت آقا در کتاب طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن، انفاق رو این طور معنا می کنند.


پی نوشت: این روزها به لطف خدا درگیر راه انداختن یک کار فرهنگی اجتماعی مهم هستیم...کاری که در نگاه اول، خیلی خیلی غیرممکن به نظر میاد! و سنگ های زیادی هم سر راهش هست یا ایجاد میشه! اما به قول استاد عزیزمون، در کار جهادی آدم خسته نمیشه، ناامید نمیشه، دست از تلاش برنمیداره...

خیلی سخته اما چشم امیدمون به خدایی هست که خودش ایده این کارو تو ذهنمون انداخته :)

برامون دعا کنید...


سین میم
۰۱:۱۲۲۱
ارديبهشت

سلام

چند وقتی هست که به لطف خدا و به همت دوستان کتابخانه مردمی امیرحسین فردی 

جلسه کارگروه نقد کتاب

در حسینیه هنر مشهد برگزار میشود

فعلا قرار بر این بوده که کتاب ها بر اساس موضوع مطالعه و نقد بشوند

اولین موضوع بررسی شده هم

کتاب های شهدای مدافع حرم بود

بعد از اینکه کتاب های مهم یا جریان ساز بررسی شد 

جلسه ای برای بیان نتایج این کارگروه برگزار می شود

رفقای مشهدی 

پیشنهاد می کنم جلسه را از دست ندهید: 

چهارشنبه ۲۵ اردیبهشت

کتابخانه استاد امیر حسین فردی

ساعت ۱۷

دریافت

سین میم
۱۳:۴۳۲۰
ارديبهشت

پدر و مادرها

قدرت و توانایی فوق العاده دارند

وقتی نباشند

وقتی برای همیشه بروند

متوجه میشویم چه بار سنگینی را بر دوش داشته اند! و در عین حال از پس ِ آن بر می آمده اند....

چون در نبودشان

حتی چند نفر با هم، هم نمی توانند به راحتی کارهای روزمره یک پدر و مادر برای خانواده را انجام دهند....




پی نوشت: 

یک ماه از رفتن پدربزرگ می گذرد...

و هنوز 

رفتنش باورمان نشده

هنوز هم رنگ دنیا با قبلش فرق می کند

فکر می کنم هیچ وقت هیچ وقت زندگی مان مثل قبل نشود....


هر بار دلتنگی، اشک هایمان را جاری میکند

همه اش یاد کربلا می افتم!

و می گویم: امان از دل زینب...


برای حال دلمان دعا کنید...

سین میم
۱۷:۲۸۱۸
ارديبهشت

بیشتر از ده سال بود که ساعات افطار، تلویزیون یک برنامه ثابت داشت: «ماه عسل» و امسال اولین سالی است که آن برنامه تعطیل شده و تهیه کنندگان ماه عسل از مدتی قبل برنامه «عصر جدید» را روی آنتن می برند.

زمانی که تازه برنامه «عصر جدید» از تلویزیون پخش می شد متنی نوشتم که صرفا در مورد عصر جدید نبود، نقدهای مختلفی ب صدا و سیما بود که پخش عصر جدید، داغ آن زخم های قبلی را تازه کرد!

می خواستم اینجا به اشتراک بگذارم اما نگذاشتم...

نمی دانستم چقدر تحلیلم درست است! و چقدر ممکن است اشتباه کرده باشم!

متن را که دوباره خواندم به این نتیجه رسیدم که متن، از همان زوایایی که به ماجرا نگاه کرده، درست دیده...

مشخص است که هر برنامه ای محاسنی هم دارد، مثل اینکه می تواند کمکی باشد در راستای اجرای عدالت! 

که البته این بی عدالتی ها هم نتیجه دوری و کم کاری در راستای اجرای عدالت واقعی است! و شاید این قبیل برنامه ها در واقع یک راه درمان نباشند...صرفا یک مسکّن باشند...که یادمان برود و به فکر نیفتیم باید چاره واقعی این مشکلات، این بی عدالتی فرهنگی و دیده نشدن استعدادهای مناطق مرزی و....را پیدا کنیم! و الکی دلمان خوش بشود که نخیر...راه برای این طور افراد هم باز می شود با این قبیل برنامه ها!

به منشأ ایده هم که نگاه می کنیم متوجه می شویم، برنامه هایی مثل برنده باش و عصر جدید از دل جامعه سرمایه داری بیرون آمده! جایی که بی عدالتی و اختلاف طبقاتی بی داد می کند! و این برنامه ها مهم ترین فایده شان این است که توده ها را ارام نگه می دارد...


راستی برنامه قبلی احسان علیخانی، ماه عسل هم اگر چه یکی از موفق ترین تجربه های صدا و سیماست هم در مفید بودن هم در جذب مخاطب و هم در نواوری و ایده پردازی و عمل به رسالت اصلی صدا و سیما یعنی تریبون مردم بودن و اجرای مردم سالاری، اما یک از مهم ترین نقدهایی که به ان برنامه وارد بود و در این برنامه هم می تواند وارد باشد، همین دیدن یک کفه ترازو و یک طرف ماجراست:

 نگاه صدقه ای و خیریه ای به اتفاقات جامعه

روایت کردن بی عدالتی ها، ظلم ها و افرادی که بیکار ننشسته اند بلکه وارد میدان شده اند و سعی می کنند این مشکلات را رفع کنند اما از آن طرف ماجرا و اینکه عامل اصلی این بی عدالتی ها چیست و مقصر چه کسانی هستند و با آنها باید چه کرد...حرفی به میان نمی آمد!


در ادامه مطلب، متنی که ذکر شد را اوردم

پیشاپیش از طولانی بودن و شاید منسجم نبودن متن عذرمیخواهم!

سین میم
۱۶:۳۷۱۸
ارديبهشت

کسی که می خواهد قدر را درک کند

باید خودش را تقدیر و اندازه گیری کند

باید ببیند در این مدتی که از عمر او گذشته بر دلش چه گذشته است...

باید فکرمان را بسنجیم و ببینیم که چه شناخت هایی را به دست آورده ایم و چه شناخت هایی را می توانسته ایم به دست بیاوریم

باید عقلمان را بسنجیم و ببینیم که با چه چیزهایی همدم بوده و چه سنجش هایی داشته...

و قلبمان را باید بسنجیم و ببینیم که چه کسانی در آن رفت و آمد کرده اند؛ چه حزن هایی چه عشق هایی چه خوف هایی و چه کینه هایی در آن راه پیدا کرده اند

و همینطور روحمان را هم باید بسنجیم و ببینیم با چه چیزهایی اوج می گیرد و با چه چیزهایی پلاسیده می شود

چه مسائلی ما را تنگ می کنند ...و چه مسایلی برای ما وسعت و راحتی می اورند.

وقتی که اندازه گیری شد فرشته ها عمل می کنند و کارها شروع می شود...

و مدت لازم برای این طرح ریزی طولانی و هفتاد سال نیست

حتی مطلع الفجر...

که با طلوع فجر باید حرکت کرد و در سپیده دم باید راه افتاد!


بهار رویش، صفحه ۷۰ (عین. صاد) 


پی نوشت: 

۱- همین عادت به یادداشت نویسی روزانه، فرصت خوبی برای خلوت با خود و اندازه گیری است...به خصوص اینکه در طول زمان مشخص می شود از کجا به کجا رسیده ایم؟ ایا حرکتی داشته ایم و یا ...؟! 

منظور از یادداشت نویسی هم صرفا روایت اتفاقات روزانه نیست...بلکه توجه و بیان حالت ها و احساساتی است که قبل و بعد اتفاقات در ما به وجود می اید.

بفهمم چه حالی پیدا کرده ام و بعد بپرسم : چرا؟؟!!

چرا ناراحت شدم؟ چرا خوشحال شدم و...؟!

۲- ولی با همه این ها، خیلی از زوایای پنهان وجودمان هست که ممکن است هیچ وقت متوجهش نشویم...و فقط خود خدا به ان اگاه است! درد را خودش می داند و طبیب هم فقط خود اوست...

سین میم
۱۴:۲۹۰۳
ارديبهشت

مادرم می گویند: 

«هنوز هم باورم نمی شود...فکر میکنم پدربزرگ رفته سفر...فکر میکنم بر می گردد...»

می گویم:

«مامان...

میدونین چیه؟؟ واقعیتش اینه ک ما تو سفریم...واقعیتش اینه ک اقاجون رسیده ب مقصد!

واقعیتش اینه ک ما خیلی دنیا رو جدی گرفتیم و فکر میکنیم هر کی رفت یعنی رفت...در حالی ک ما جاموندیم...در حالی ک ما فراموش کردیم....»

پدربزرگ عادت داشتند کتاب ک میخواندند نکات مهمش را در برگه ای یادداشت میکردند در همان کتاب میگذاشتند....

دیشب کمی از کتاب ها را جا به جا کردم...یادداشت ها مدام خاطرات را یاداوری میکرد برایم....

چگونه مردن ادم ها واقعا مهم است...چه بخواهیم چه نخواهیم، پیام دارد برایمان...مثلا اینکه یک نفر شب جمعه دفن شود...یک نفر در ماه شعبان از دنیا برود...یک نفر همه مراسم های تعزیه اش بخورد به یک مناسبت مهم...مثل شهادت حضرت علی....مثل اینکه راحت از دنیا برود...

اینها چگونه زندگی کردن آن فرد را نشان می دهد...


بعضی وقت ها با خودم فکر می کنم همین اتفاقات زندگی باعث می شود چیزهایی که تا قبلش فقط می شنیدی را با تمام وجودت بفهمی! مثلا تا در خانواده خودت یک بچه شش ماهه نداشته باشی، تا وقتی عزیزانت را از دست نداده باشی...نمی فهمی روضه کربلا را...نمی فهمی در یک نصف روز نزدیک بیست نفر از اعضای خانواده ات جلوی چشمت به شهادت برسند یعنی چه...و....

همین اتفاقات آدم را بزرگ می کند...

چند وقت پیش یادداشتی نوشته بودم میخواستم اینجا ثبت کنم و التماس دعایی از شما برای شفای پدربزرگ...اما نشد...

اما حالا میگذارمش...دوست داشتید بخوانید در ادامه مطلب...

سین میم
۲۰:۵۶۲۲
فروردين

حاج اقا جاودان میگفتن، بودن افرادی ک سال های عمرشونو با محبت حضرت امیر گذروندن، بارها تو زندانای ساواک شکنجه شدن، حتی اخرش شهید شدن، اما فقط همون شب شهادتشون مهمان حضرت امیر بودن...

چی به سر ما اومده

که اینقد بی خیالیم؟؟


بی چاره اونکه حرم رو ندیده...

بی چاره تر اون که دید کربلاتو...


چقد بعد کربلا رفتن، سخته روزای دوری از کربلا؟؟

چقد روزا رو می شمریم و حسرت می خوریم و التماس میکنیم در خونه خدا، ک هر چ زودتر اجازه بده، هر چ زودتر ارباب بطلبه بریم کربلا؟؟


حالا فکر کنین، این دنیا لااقل دلمون خوشه ک ی بار دیگه شاید بطلبن...بریم نجف، کربلا، کاظمین...، اون دنیا دیگه هیچی عوض نمیشه! فقط خودمونیم و اعمالی ک اگه لیاقت پیدا نکرده باشیم پای سفره حضرت ارباب و پای درس حضرت امیر بشینیم...دیگه هیچ وقت نمیشه...هیچ وقت!

چطوری می تونیم دوری شونو تحمل کنیم؟؟!!


حدیثه ک گریه کنان اباعبدالله، روز قیامت سر سفره اباعبدالله نشستن و اونقد مشغولن ک هر چی از طرف بهترین نعمت های بهشت، براشون پیام میارن ک بیاین، حتی سرشونو بلند نمی کنن اونا رو نگاه کنن...

همینه ک بهشتیا رو هم ب زور می برن بهشت...

اخرش هم میرن ...اونجا مهمانند فقط! مهمان...اونا بهشتشون ی جای دیگه ست...


پی نوشت: 

- پاراگراف اخر مضمون حدیثی بود ک تو کتاب «دعوا سر اولویت است» ذکر شده، نویسنده کتاب ذیل حدیث ذکر میکنه ک: اگه گریه کنان اباعبدالله، روز قیامت ب زیباترین نعمتای بهشتی بی توجهن برا اینه ک تو دنیا هم سبک زندگی شون همین بوده، فقط حسین...اولیت و اولیت حسین...همه چیز فدای حسین...


- حاج اقا جاودان، بعد اینکه اون ماجرایی ک گفتم رو نقل کردند، بعد گفتن: احمق اون کسیه ک فکر کنه با دو رکعت نمازش باید معجزه براش نازل بشه...

سین میم
۱۹:۵۶۲۱
اسفند

می گوید:

مدرس درس اسیب شناسی اجتماعی، راهی مان کرده به مناطق حاشیه شهر

که در مورد اعتیاد و طلاق و روسپی گری تحقیق کنیم!


می گویم حرف تازه ای نیست!

مثل همیشه!

حتی مدرسین دانشگاه هم...(البته باید گفت تعجبی ندارد) با عینک رسانه ها و با پیش فرض ها مردم را می بینند! و در واقع مردم را نمی بینند؛ فقط ان چیزهایی را می بینند که دل خودشان می خواهد...


یادم هست دو سال پیش سر همین کلاس اما با مدرسی که تعصب کمتری به این اموخته های دانشگاهی اش و نظریه ها و نسخه های از پیش تعیین شده داشت، سر همین موضوع بحث کردم...یعنی در واقع اعتراض کردم!

گفتم حاشیه شهر را یک جای جدا از بقیه شهر در نظر نگیرید! حاشیه شهر اولا که صرفا ان چیزی نیست که شما فکر می کنید...نمی گوییم طلاق و اعتیاد و ...نیست، اما میگوییم مگر فقط در همین مناطق این اسیب های اجتماعی وجود دارد؟!  و مگر فقط اسیب های اجتماعی وجود دارند در این مناطق؟! چرا این همه نقاط مثبت این مردم را نمی بینید؟!

و مگر اسیب های اجتماعی این مناطق به خاطر مردم این مناطق به وجود امده؟؟! یعنی مردم حاشیه شهر، ذاتا شرور به دنیا امده اند و سپاه ظلمت شده اند و شما سپاهیان نور، می خواهید مردم بقیه مناطق شهر را از دست این مردم و به تبعش اسیب های اجتماعی نجات بدهید...هان؟!

چرا یک نفر نمیگوید که اگر اسیب های اجتماعی در این مناطق هست به خاطر تبعیض ها و سیاست گذاری های ضد عدالت است! به خاطر این است که شما حاشیه شهر را اصلا جزء شهر نمی دانید! 

به خاطر این است که بافت شهری ای که شما ایجاد کرده اید در این مناطق، با نگاه سودمحورانه، زمینه جرم را ایجاد کرده و مردم حاشیه شهر، خود، قربانی و ضرب خورده این اسیب ها هستند؛ نه اینکه خودشان مسبب اسیب های اجتماعی باشند!


بعد این حرف ها آقای دکتر دوباره رفت سراغ همان نظریات جامعه شناسانه اش و سعی کرد همین حرف مرا هم در چارچوب همان نظریات بگنجاند!!!


پی نوشت:

- وقتی داشتم این قسمت یادداشت را می نوشتم، یکهو به ذهنم خطور کرد که حکایت مردم حاشیه شهر حکایت مسلمانانی است که خودشان قربانی ترور هستند اما بهشان می گویند تروریست!!

- ‏چند ماه پیش، در منطقه ساختمان مشهد دخترکی به اسم ندا به قتل رسید، یکی از رسانه های شبه روشنفکر هم گزارشی نوشت از این خبر که طی ان، تمام زنان این مناطق را تن فروش خطاب کرده بود و این دست اتفاقات را امری طبیعی، استاد عزیز ما هم یادداشتی نوشتند پیرامون همین دیدگاه حضرات روشنفکرمآب، که هم در نشریه دانشجویی ما و هم در روزنامه قدس چاپ شد. دوست داشتید اینجا مطالعه بفرمایید.

- عنوان، بیتی است از قیصر، که استاد در یادداشتشان به عنوان حسن ختام استفاده کرده بودند:)

- در همین دانشگاه، عده زیادی از دانشجوها، از بچه های حاشیه شهرند؛ اما دریغ که فقط میتوانند خون دل بخورند و با بغضی فروخورده، این همه قضاوت ها و تهمت های ناروا را تحمل کنند...بماند که این طرز فکر، از کودکی تا به حال، چه پیامدهای منفی ای برایشان داشته... 



سین میم
۲۲:۳۸۱۲
اسفند

چند وقت پیش، سر یکی از جلسه های استاد، بحث شد در مورد این جریانات موجود عدالتخواهی و مطالبه گری

اینکه یک عده می گویند اگر نظام یک سری ضعف هایی دارد، پس یعنی انقلاب هم همان ضعف ها را دارد

و عده دیگر می گویند نخیر، انقلاب جداست و نظام جدا


کلام اخر استاد، برای جمع بندی همه این حرف ها این بود:

«نظام ی کشتیه

ک اگه نیاز ب تعمیر هم داشته باشه باید روی آب تعمیرش کنی

اگه بخوایم بیخیال این کشتی بشیم یا بخوایم غرقش کنیم دیگه معلوم نیست دوباره کشتی ای بتونیم بسازیم یا نه....

تا رو آبه تعمیرش کن»


پی نوشت:

- ب تحلیلی برخوردم در مورد بیانیه گام دوم انقلاب، که اشاره کرده بود؛ معنای راهبردی بیانیه، پیشبرد انقلاب در قالب نظام است، درست مقابل فشار دشمن برای القای راهبرد انقلاب در برابر نظام! تا دیدم، یاد این مثال استاد افتادم :)


- اشنایی با چارچوب های فکری امام و رهبر انقلاب، باعث می شود بتوانی پیش از انکه رهبر فرمان دهد یا راهبردی تعیین کند، یا نقشه دشمن را برایت تبیین کند، خودت تشخیص بدهی، راه چیست و چاه کدام است و تکلیف فعلی ات چیست! درست همین طوری که استاد ما هستند...دغدغه استاد در مورد جدا کردن یا نکردن نظام و انقلاب از یکدیگر، به چند ماه قبل بر میگردد. یعنی چند ماه قبل بیانش کردند.


- کلیدواژه امید، خیلی راهگشاست...در این اوضاعی ک خیلی ها شبیه هم شده اند و دغدغه ها انگار مشابه است و همه حرف از مطالبه گری و عدالت و مبارزه با ظلم می زنند، همینکه ببینی برایند نهایی شان رساندن انسان به نقطه امید مبتنی بر واقعیت است -ک ب انسان انگیزه حرکت می دهد- یا ناامیدی ک انسان را منفعل می کند،معیار تشخیص خوبی است برای حق و باطل!


سین میم
۱۵:۴۶۰۱
اسفند

گرفته مه همه ی جاده را

 ـ مشخص نیست

که صاف می شود آیا هوا ؟

ـ مشخص نیست

چطور باید از این راه مه گرفته گذشت 

از این مسیر که یک ردّ پا مشخص نیست

و من چقدر در این مه به گریه محتاجم

نمی شود که ببارم... چرا؟ مشخص نیست

چه حسّ خوبِ غریبی ؛ به جستجوی خودت

شبانه راه بیفتی ... کجا ؟ مشخص نیست

و تا همیشه از این شهر مرده کوچ کنی

و دورِ دور شوی ... دور... تا ... مشخص نیست

درست می روی آیا ؟ و یا ... نمی دانی

صحیح می رسی آیا ؟ و یا ... مشخص نیست

... کسی شبیه نسیم از کنار من رد شد

غریبه بود ؟ وَ یا آشنا ؟ مشخص نیست

صدای روشن او از ورای مه پیداست:

نگاه کن به افق! راه نامشخص نیست

 ...

تو پشت ابری و این قدر تابشت زیباست

هنوز آن طرف ابر ها مشخص نیست

 

حسن بیاتانی


حرف دل...و زبان حال...همین!

عنوان مطلب هم عنوانی بود ک خود ایشون در وبلاگشون برای این شعر زیبا گذاشته بودند.


پی نوشت: خدا خودش هم میدونست و میدونه که این ندونستن و این ابهام ادمو بی تاب میکنه. و زبانشو ب گله و شکایت باز...اما انگار امتحان ادم همینه! امید و رضایت و تلاش در عین نامشخص بودن اینده و نامشخص بودن دلیل خیلی از اتفاقا...

ب عبارتی؛

 تو کارتو، وظیفه تو، انجام بده...زندگی کن...به معنای دقیق کلمه...خدا هواتو داره! ( برداشت از کلیپ «حال خوش معنوی رو از بچه ها یاد بگیریم» از حاج اقا پناهیان ^_^)

چققدر رسیدن ب این نقطه سخته...

سین میم
۱۱:۱۳۱۵
بهمن

«استعمار یعنی تعطیلی فکر

نه ب این معنا ک ب تو اجازه فکر کردن ندهند

بلکه ب این معنا ک اصلا فرصت فکر کردن نداشته باشی

استعمار فرانو رسیدن ب جواب قبل از رسیدن ب سوال است»*

افراد زیادی را می شناسم ک مشغله هایشان اجازه زیاد کتاب خواندن را نمی دهد

تحصیلات انچنانی هم ندارند

اما

اهل فکر هستند

لحظه ها یا حتی ساعت های زیادی را به تفکر می گذرانند

شاید در حین انجام کارهایشان...

این افراد

در مواجهه با شبهات

شایعات

اخبار دروغ فضای مجازی و...

دچار تشویش نمی شوند

به راحتی

حق را از باطل تشخیص می دهند

و در مواجهه با مباحث مختلف فورا گارد نمی گیرند

فورا پاسخ نمی دهند اما وقتی نظرشان را بیان میکنند مشخص است ک از فکر و ذهن خودشان برامده

نه اینکه حرف هایی باشد ک یک سری افراد، رسانه، کانال و...در ذهنشان فرو کرده اند!


*: نقل به مضمون از ایت الله حائری شیرازی


پی نوشت:

- مدام در حال دریافت اطلاعات بودن، به بهانه استفاده بهینه از وقت (من جمله چرخ زدن در فضای مجازی، گوش دادن دایمی ب موسیقی و...) فرصت تفکر را از ما نمیگیرد؟! 

- عزیزی از قول ‏نویسنده ای نقل میکرد: مطالعه فقط ب معنای خواندن کتاب نیست، به معنای مطالعه زندگی است...اینکه از کنار هر چیزی راحت عبور نکنی...


سین میم
۱۲:۴۸۱۲
بهمن

هفت هشت سال پیش

خانم مهربان و خوش رو

روز عید غدیر

آمده بود منزل ما

تا پدر 

برای او و بهترین دوستش

عقد اخوت بخواند...

پدر نبود...

مادر گفتند: بیا خطبه را از روی مفاتیح بخوان برایشان...

خواستم نروم

گفتم اخر من ک...

اما...

خواندم!

فقط همین....

چهار پنج سال بعدش

خبر رسید که فرزند ان خانم 

در سوریه به شهادت رسیده است...



و حالا

چه حسی دارد وقتی بفهمی

این مادر بزرگوار شهید مدافع حرم

هنگام تشرفش به حرم حضرت زینب سلام الله علیها

و حرم حضرت رقیه سلام الله علیها

اختصاصی یاد تو بوده اند 

و برایت سوغات اورده اند؟!

فقط ب خاطر ان کار کوچک کوچکی ک چندین سال پیش انجام داده ای...

اینقدر مهربان و بزرگوارند مادران شهدا....

چطور می شود جبران کرد این همه لطف را؟!

و به غیر از آن، پرچم حرمی که تا به حال چشمانت توفیق دیدنش و زیارتش را نداشته ای از دست مادر یک شهید مدافع حرم می رسد ب دستان تو...و به چشمانت...مگر می شود شفا نگرفت با این دم مسیحایی شما بانو؟!! 


سوغات از حرم سیدة الزینب سلام الله علیها 


پرچم از حرم حضرت رقیه سلام الله علیها...

پی نوشت:

- شهدا زنده اند... می دانند کی و در چه شرایطی و چگونه باید بیایند سراغت...


- محله ما چند سال است که احیا شده با خون شهدای مدافع حرم...الهی لک الحمد...

سین میم
۰۰:۵۷۱۲
دی

کلا هیچ وقت نمیشه با خیال راحت زندگی کرد

نمیشه هیچ وقت فکر کرد همه چی تموم شده و وقت استراحته!

نمیشه فکر کرد ما ب ی جایی رسیدیم تو فلان مسیر، حالا بریم ب کارامون تو فلان مسیرای دیگه برسیم

باید با چشم باز حرکت کرد!!!

« مَن نامَ لمَ ینم عنه...»

مبارزه هیچ وقت تموم نمیشه

تا لحظه اخر اخر اخر


فقط ادم باید خودشو بسپره ب خدا

چی بگم...!!

اول و اخرش باید مواظب خودش باشه

از خدا بخواد ک مواظبش باشه

ک ی وقت گم نشه

ک ی وقت آدم اشتباهی نشه!!

چون اول و اخرش بصیرت آدما

و ب دست آوردن قدرت تصمیم گیری و شناخت درست تو لحظه های حساس 

چیزی نیس ک ب این آسونی ها ب دست بیاد...


پی نوشت یک: این روند تو جریان مبارزه همیشگی ادم با ی موجود، نیرو یا...چه میدونم؟ همون موجود به شدت بی اعصاب و خطرناک تو وجودمون، صادقه...

لحظه ای ک ادم فکر کنه از این کشاکش مبارزه با این موجود درونی فارغ شده، دقیقا نقطه شکسته...


پی نوشت دوی طولانی ;-) : 

این مساله تو زندگی سیاسی و اجتماعی ما هم صادقه

لحظه ای ک فکر کنیم ی عده پیدا شدن ک مسیول بشن و جامعه رو پیش میبرن و ما هم می تونیم بریم ب زندگی مون برسیم و بقیه مسایل هیچ!!! دقیقا اینجا هم نقطه شکست ماست یا حداقل شروع یک شکست...

ی جمله ای رو میخوندم از قول مهندس بازرگان، ک اوایل انقلاب میگفته:« مردم، انقلاب شد!! ب خانه هایتان بروید!» 

این حرف ینی همین!

البته منظورم اینه ک حرفم دقیقا خلاف حرف ایشونه :| 

اگه فکر کردیم بعد ایجاد یک حکومت اسلامی و ایجاد ساختارهاش همه چی گل و بلبل میشه و ما هم میتونیم بریم ب زندگی مون برسیم، خیلی اشتباهه

چون اگه اینطوری بود پس چرا اصل امر ب معروف و نهی از منکرو خدا جزء فروع دین قرار داده؟؟ 

عایا این ب این معنی نیست که «مردم، هر لحظه خطر انحراف هست!! حواستون به همدیگه باشه!»؟؟

همه اینا رو گفتم ک بگم اقایان نماینده مجلس(با اکثریت ظاهرا اصولگرا و با چهره های فول انقلابی :|| )  در حال تصویب طرح اصلاح قانون انتخابات هستن...البته اصلاح نه به اون معنایی که فکر میکنین، مثلا طرح «استانی کردن انتخابات مجلس» ب جای روند گذشته ک شهرستانی بوده و امکان شناخت کاندیداها و ارتباطشون با مردم بیشتر! 

و ب ی معنای دیگه از طریق این طرح، میخوان مردم رو وادار ب رای دادن ب لیست ها و جناح های خاص و ب قول خودشون تقویت تحزب بکنن!!! و ب معنای دقیق ترش یعنی همون حرف جناب بازرگان: «آهاااای مردم، اصلا به شما چه ک کی میخواد نماینده بشه کی نشه؟ مگه اصلا شما میفهمید این چیزا رو؟؟ شماها از سیاست و حزب و منافع و مصلحت ها چی می فهمید؟؟ هاااان؟؟! امام هم اگه گفت جمهوری اسلامی برا این بود ک دهن غربی ها رو ببنده و گرنه کدوم جمهور؟ کدوم مردم؟!»


ی طرح دیگه شون هم اینه: عدم اعتقاد ب اسلام و عدم التزام ب ولایت فقیه، فقط وقتی برا کاندیداها اثبات میشه ک ب زبون بیارن :-\ 

اونم تو زمونه ای ک خیلی ها ب زندگی منافقانه عادت کردن و کلا با استحاله موافق ترن تا تقابل مستقیم!! 


خلاصه که دوستان عزیز

انقلابی، غیر انقلابی، حزب اللهی و غیر حزب اللهی..غفلت کنیم یهو ب خودمون میایم می بینیم هیچی نمونده از ارزش های ملی و اسلامی مون!! از چیزایی ک ب خاطرش خون دادیم!! 


درسته ک شورای نگهبان هست

اما ما هم باید نشون بدیم ک هستیم...که «سرنوشت هر قومی ب دست خودشه فقط» و «عدالت، که ترجمه عملی توحیده فقط ب دست مردم عملی میشه»! 


پی نوشت سه: مستند خارج از دید ۱ شبا ساعت ۲۰:۱۵ از شبکه افق و مستند خارج از دید ۲ شبا ساعت ۲۲:۱۵ از شبکه سه پخش میشه. دیدنش ب اندازه ساعت ها مطالعه می ارزه. و البته پرده از چیزهایی برمیداره ک اصلا تو کتاب ها بهشون اشاره ای نمیشه! و ی جورایی داره نقشه ی عده ای رو، رو می کنه! از دیدنش پشیمون نمی شید! :)

سین میم