قطره

الحمدلله علی کل حال...

شفا از سمت ان دست مسیحایی اگر باشد...!

هفت هشت سال پیش

خانم مهربان و خوش رو

روز عید غدیر

آمده بود منزل ما

تا پدر 

برای او و بهترین دوستش

عقد اخوت بخواند...

پدر نبود...

مادر گفتند: بیا خطبه را از روی مفاتیح بخوان برایشان...

خواستم نروم

گفتم اخر من ک...

اما...

خواندم!

فقط همین....

چهار پنج سال بعدش

خبر رسید که فرزند ان خانم 

در سوریه به شهادت رسیده است...



و حالا

چه حسی دارد وقتی بفهمی

این مادر بزرگوار شهید مدافع حرم

هنگام تشرفش به حرم حضرت زینب سلام الله علیها

و حرم حضرت رقیه سلام الله علیها

اختصاصی یاد تو بوده اند 

و برایت سوغات اورده اند؟!

فقط ب خاطر ان کار کوچک کوچکی ک چندین سال پیش انجام داده ای...

اینقدر مهربان و بزرگوارند مادران شهدا....

چطور می شود جبران کرد این همه لطف را؟!

و به غیر از آن، پرچم حرمی که تا به حال چشمانت توفیق دیدنش و زیارتش را نداشته ای از دست مادر یک شهید مدافع حرم می رسد ب دستان تو...و به چشمانت...مگر می شود شفا نگرفت با این دم مسیحایی شما بانو؟!! 


سوغات از حرم سیدة الزینب سلام الله علیها 


پرچم از حرم حضرت رقیه سلام الله علیها...

پی نوشت:

- شهدا زنده اند... می دانند کی و در چه شرایطی و چگونه باید بیایند سراغت...


- محله ما چند سال است که احیا شده با خون شهدای مدافع حرم...الهی لک الحمد...

  • نظرات [ ۱ ]
مهر نویس
۱۲ بهمن ۹۷ , ۱۸:۱۳
چقدر خووووب
اللهم الرزقنا
خوش به حالت

پاسخ :

ان شاالله قسمت همه مون بشه بریم زیارت حرم حضرت...
من و تو نداره ک :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
«دریا! مزن به سینه ما
دست رد
که ما
گر قطره‌ایم
از آب وضوئی چکیده‌ایم...»
محمد مهدی سیار

این وبلاگ،
همان «پری برای پرواز» سابق است! :)
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan