قطره

الحمدلله علی کل حال...

منزل اول: لذت عشق به این حس بلاتکلیفی است...

به دلم افتاده بود که امسال اجازه می دهند برای حضور

چرا؟

چون باتمام وجود خواسته بودم

چون در اوج دل شکستگی ها خواسته بودم

چون گفته بودم که بیمار اورژانسی ای هستم که فقط شفایش در درمانگاه اباعبدالله است...

همه اینها و هزاران دلیل دیگر!

اما باز هم در بیم و امید بودم

نمیدانستم واقعا درمانم در نزدیکی است به حرم یا در دوری!

سپردم به خودشان!

گفتم من تلاشم را میکنم...اما اخرش همانی میشود که صلاح میدانید!

تلاشم را کردم

به همه سپردم

برنامه ریختم

اما تا به خودم آمدم دیدم تنها مانده ام

هر کس در کاروانی ثبت نام کرده و «من» مانده ام فقط...

و دیگر نمی دانستم باید چه کنم!!

گفتم حتما صلاح بر دوری بوده...

اما یکهو

مادرم زنگ زد که رفته ام برایت درخواست ویزا داده ام...

گفتم: ویزا بگیرم که چه بشود؟ با کدام کاروان؟ تنهایی هم که نمی توانم...

گفتند: هر چه صلاح بدانند می شود!

فردایش یکی ازدوستان را در دانشگاه دیدم

آمده بود خداحافظی

گفتم با کدام کاروان؟

گفت: «سفیران موعود»

گفتم: این کاروان که هفته پیش بسته شده بود...گفت: نه! هنوز هم جا هست...

گفتم: من ویزا دارم اما کاروان نه!

گفت: ثبت نامت میکنم پس...

اما عقلم میگفت: نمیشود!

به خاطر یک عالمه سنگی که پیش پایم افتاده بود...

اما دو روز بعدش تا به خودم آمدم دیدم در قطار مشهد تهران نشسته ام...

آن هم با ویزایی که دقیقا نیم ساعت قبل حرکت قطار به دستم رسیده بود!

دلم میخواست فریاد بزنم: خدایا شکرت! 

یا امام رضا ممنونم...میدانم...میدانم که خودتان راهی ام کرده اید...پس یاری ام کنید که حق این لطفتان را ادا کنم...

 

پی نوشت:

+ میخواستم ننویسم خاطرات پیاده روی اربعین را

کلا عادت کرده ام به نوشتن برای خودم فقط...

اما 

خودم را راضی کردم که بنویسم...

+ ادامه دارد...

 

  • نظرات [ ۲ ]
مهر نویس
۰۶ آذر ۹۷ , ۱۰:۳۵
چقدر خووووب
گفته بودی یهویی اما فکر نمیکردم اینقدرررر یهویی
زیارت قبول🌷

پاسخ :

😅 اره...خودمم باورم نمیشد...بقیه هم همینطور خصوصا اینکه ب همه گفته بودم دیگه امسال من رفتنی نیستم...ی جورایی دلم شکسته بود...

ممنونم عزیزم
ان شاالله قسمت شما هم بشه...
ان شاالله ی کاروان با هم بریم...😊
سیّده :)
۲۶ آذر ۹۷ , ۲۲:۳۲
چقدر خوب بود که تونستی بری امسال ... خیلی برات خوشحال شدم
امیدوارم همیشخ همینطور پربرکت بمونی :》

پاسخ :

اگه بزرگواری و سعه صدرت نبود نمی تونستم برم قطعا!!
ممنونم واقعا...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
«دریا! مزن به سینه ما
دست رد
که ما
گر قطره‌ایم
از آب وضوئی چکیده‌ایم...»
محمد مهدی سیار

این وبلاگ،
همان «پری برای پرواز» سابق است! :)
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan