قطره

الحمدلله علی کل حال...

مطبی که پنجره‌ش رو به کعبه باز میشه!

یک دفعه در خود فرو رفت

انگار می‌خواست حرفی را به زبان بیاورد

نگاه مختصری به من کرد و گفت:

«مامان، من یه ارزویی دارم...دعا می‌کنین براورده بشه؟»

خندان پرسیدم:

«دختر من چه ارزویی داره»؟!

از پنجره اشپزخانه بیرون را نگاه کرد.

- مامان، دعا کنین

بشم جراح قلب

و خدا یه مطبی بهم بده

که پنجره‌اش رو به کعبه باز بشه!



از کتاب:

راض ِ بابا

خاطرات شهیده راضیه کشاورز

شهید ۱۵ ساله

تاریخ شهادت: فروردین ۱۳۸۷



پی‌نوشت: 

خدا چقد خوب دعای این شهید عزیز رو مستجاب کرده

بهترین جراح قلب

اون هم برای قلب‌هایی که مردن! 

و دیگه هیچ امیدی برای احیاء شون نیست!

  • نظرات [ ۱ ]
میم عین
۲۹ خرداد ۹۸ , ۱۹:۱۵
این متن تنم رو می لرزونه ...

روحش شاد ...


پاسخ :

بله واقعا
کلا خاطراتی ک در این کتاب ذکر می‌شود همینطور هستند
و این خاطره و این جمله نقطه اوج همه انها



ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
«دریا! مزن به سینه ما
دست رد
که ما
گر قطره‌ایم
از آب وضوئی چکیده‌ایم...»
محمد مهدی سیار

این وبلاگ،
همان «پری برای پرواز» سابق است! :)
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan