صاحب عزا منم....
از سرو قامت پسران
از ساقههای نازک اندام دختران
غسالخانهها شده مالامال،
باید پی کدامیک از پارههای تن
مبهوت و لال
با قامتی خمیده بگردم؟
با چشم کور خویش چگونه
دنبال نور دیده بگردم؟
نام یکی از اینهمه فرزندان
چون در شناسنامهی من نیست،
پنداشتی که خاطرم آسودهست؟
پنداشتی که یک سر سوزن توان و تاب
باقی است در تنم؟
نام مرا
در صدر کشتهها بگذارید
صاحبعزا منم!
از سردخانه آمدهام بیرون
با پای ردشده از خون
از خون پایمال
باید کسی به داد رسد، اما
جلادم آمدهست به استقبال!
تیغش در آستین
این درد را کجا ببرم؟
وقتی که دست یخزدهام را
دستی نجس گرفته به دلداری
دست پلید فرقهی خونخوار "اپستین"
با ادعای همدلی و یاری
این درد را کجا ببرم؟
وقتی سپاه مغول
اطراف صاحبان عزا را گرفتهاند
با تاجهای گل
آیا درست میشنوم؟
این همنوایی شوم
آیا برای غربت ایران است؟
یا این هجوم
این نالههای گنگ و شبیخون سایهها
کابوس سهمناک شب صاحبان سوگ
هذیان تلخ شام غریبان است؟
اینها چه میکنند
در مجلس عزای جوانان میهنم؟
صاحبعزا منم!
از باختر
اکوان دیو،
نزدیکتر
کفتار طفلخوار تلآویو،
با پوزههای هرزهی خونآشام
در سوگ پارههای تنم ضجه میزنند!
اینان کهاند؟!
من با وجود شِکوه ز حکام
در کنج خانه، خون جگر میخورم ولی
دل خوش نمیکنم به تسلای دشمنم
صاحبعزا منم!
عفریت قرن، مادر داعش
تور عزا فکنده به سر
توری دگر در آب گلآلود
مانند آروارهی تمساح
- ماهی مگر بگیرد از این رود -
با خیلی از ندیمه و نوکر
زاریکنان مقابل رویم نشسته است!
این شوخی سخیف
جز وهن صاحبان عزا چیست؟
شیطانپرست فاسد کودکخوار
هرگز پی رهایی ما نیست!
زنهار از این سراب دروغین التیام
باید که در جواب
آب دهان به پوزهی چرکش بیفکنم
ای جغد شوم! گم شو از این بام
صاحبعزا منم!
نوکیسهگان تازه به دوران رسیدهای
صاحبعزا شدند که عمری
بر سفرهی گشادهی بیتالمال
زالوصفت ز خون وطن باد کردهاند
حالا ولی
در برجهای عاج
مشغول انتشار فراخوانند
تا کشتههای تازه بگیرند
از مردمی که زخمی تاراج
دل خوش به این جماعت شیاد کردهاند
بیاعتنا به ناله و هشدار و شیونم
صاحبعزا منم!
صاحبعزا منم که جوانان سینهچاک
وقتی زوال میهن خود را
فریاد میزنند
هورا نمیکشم
یا کف نمیزنم
زیرا ز هر طرف که فتد کشتهای به خاک
صاحبعزا منم!
هرچند زین درخت
هم خارهای هرز به دستم خلیده است
هم شاخههای منحرف خشک
پای مرا و پیرهنم را دریده است،
هرگز به دام تیشه نمیافتم
دارد اگرچه آفت بسیار
هرگز به جان ریشه نمیافتم
با زخم استخوان هرسش میکنم ولی
از بن نمیکنم
صاحبعزا منم!
صاحبعزا منم که نمیخواهم
پژواک ضجههای جگرهای ریش را
با شیونی دوباره بیامیزم
یا در پی مطالبهای موهوم
فرزند خویش را
از ریسمان پاره بیاویزم
تا کورسوی شعلهی امّید
بار دگر زبانه کشد اما
در های و هوی وهم رود بر باد
خود، آتشم ولی
تا عرش اگر زبانه کشد فریاد
هیزم در این تنور نمیریزم
چون دود آن به چشم تو خواهد رفت
ای نور دیدگان!
بگذار سر به جای خیابان به دامنم
صاحبعزا منم...
✍افشین علا
+ امروز هم حضرت آقا فرمودند ما عزادار و داغدار همه خون های ریخته شده هستیم... به غیر از مزدوران و سردسته هایی ک با دشمن همکاری کردند حتی کسانی ک در این فتنه همراهی داشتند و فریب خوردند رو فرزندان خودشون خطاب کردن ک داغدارشون هستند... و رهگذرانی ک در فتنه دشمن ب شهادت رسیدند .... چقدر آقا دقیق حرف میزنند ...
کاش کسانی ک بدگویی ایشون رو میکنند یک بار پای حرفهاشون مینشستند تا متوجه میشدند ایشون واقعا پدر همه مردم ایرانه... همونقد دلسوز و مهربان و کسی ک مثل کوه ایستاده تا دشمن نتونه این خاک رو ببلعه ....

سلام
امروز یکی یه حرف جالب زد
گفت قبلا کسی ماهواره داشت می گفت میخوام حرف های دو طرف رو بشنوم و قضاوت کنم اما الان همه شون میگن این سمت دروغ میگه و فقط اون ور آب نشینی ها درست می گن :)
کاش واقعا برخی حرف ها رو می شنیدن... و می شنیدیم :)
آره واقعا ما عزاداریم... خیلی هم عزاداریم...
امروز یکی از اطفال اومده بود می گفت آقا من با افزایش نرخ باروری توی کشور مخالفم! گفتم خب کاهشی بشه که چند وقت دیگه همه مون منقرض میشیم و ایران میشه جزو خاک یکی از کشورهای همسایه. گفت نه کاهشی نشه و مساوی بمونه. نه افزایش نه کاهش.
گفتم توی یه شب 3000 نفر از ما رفتن... چقدر طول میکشه که 3000 نفر دیگه به آمار جمعیتی مون اضافه بشه؟! یه شب کجا و اون زمان کجا؟! تو نباید فکر حادثه ها باشی؟!
گفت حرفت منطقی بود و رفت...
خلاصه که عزاداریم... خیلی...
جیگرم می سوزه
شما چند تا پست نوشتید همه اش حرف های من بود
واقعا جیگرم می سوخت از همه جهت
از این جهت که خیلی ها پرپر شدن
از این جهت که راه افتادن دنبال کسانی که نباید...
از این جهت که...