قطره

الحمدلله علی کل حال...

از دست و‌زبان که برآید، کز عهده شکرش به درآید؟

پارسال، چنین شبهایی، یک مرده متحرک بودم؛ نسبت به ادمهای اطرافم احساسی نداشتم و مدام در حال فرار کردن ازشون بودم. فرار از نگاهشون، سوالاشون، نگرانی هاشون، ابراز احساساتشون... پارسال من کوهی از افکار منفی، خشم، تردید و ناامیدی بودم... من تو گذشته گیر کرده بودم. مدام در حال سوال کردن از خدا بودم. طلبکار بودم؛ خدایا چرا من؟ چرا اینطوری شد؟ چرا به فلان چیزها نرسیدم؟ چرا چرا چرا؟! ... 

اما امسال خدا رو شکر خبری از اون همه بی تفاوتی، افکار منفی، ناامیدی، تردید و سرگردانی نیست. با اینکه سال پرماجرا و واقعا سختی رو پشت سر گذاشتم، اما بحمدالله الان حالم خوبه. دیگه تعارف رو با خودم کنار گذاشتم، خودم رو همونطور که هستم پذیرفتم، دیگه گذشته م و اشتباهاتم روی شانه هام سنگینی نمیکنن. فراموششون نکردم اما دیگه درگیرشون هم نیستم. من تصمیم گرفتم برای رسیدن به آرزوهام مبارزه کنم و دیگه تلاش برای رسیدن به اونها رو به آینده حواله نکنم. 

واقعا ادم در طول زندگیش، روحش زخمی میشه. یا به وسیله خودش یا دیگران. نباید بذاریم اونقد این زخما کاری بشن که یه روز از پا بندازنمون. باید یاد بگیریم چجوری خودمون مرهم زخم خودمون باشیم. چجوری بحرانهای زندگی رو مدیریت کنیم، مسایل رو حل کنیم و با چالشها کنار بیایم و مدیریتشون کنیم. 

امروز مشاورم میگفت وقتی دوباره تو یه بحران قرار میگیری، وقتی دوباره اوضاع پیچیده و دشوار میشه، بشین برا خودت بنویس واقعا تا حالا چطور پیش رفته وضعیت؟ قبلا چطور بود؟ الان چطوره؟؟ اگه وضع الان نسبت به چند ماه قبل بهتر شده،‌چرا چند ماه بعد از امروز بهتر نباشه؟ 

 

میدونم... نباید الکی امیدوار باشم. اما نباید هم الکی ناامید باشم. من یاد گرفتم توقعاتم از زندگی رو واقع بینانه کنم. یکی از مهمترین هاش هم این بوده ک بفهمم شادی و غم همیشه در هم تنیده ست. هیچ روزی از راه نمیرسه که هیچ مساله ای، غصه ای وجود نداشته باشه. باید یاد بگیرم تو دل سختی ها حال خودمو خوب نگه دارم. و تو اوج غمها، شادی های کوچیک رو ایجاد کنم و خوشبختی های کوچیک زندگی رو هم ببینم. 

 

من امشب اومدم اینجا که بنویسم : 

از دست و زبان که برآید؟ کز عهده شکرش به درآید؟ 

 

میدونید رفقا! مستجاب شدن دعاهامون، بهتر شدن حالمون، جبران خطاهامون، و تغییر مسیر زندگی مون، خیلی درد داره. و خیلی تدریجی اتفاق میفته. اما اتفاق میفته. اگر از خدا بخوایم و براش تلاش کنیم... 

امسال خیلی از دعاهای چند ساله من مستجاب شد. اما با بهای سنگین. به قیمت تحمل روزهای سختی که هیچ وقت فراموششون نمیکنم و همیشه از خدا میخوام برای هیچ ادمی تو این کره خاکی پیش نیاد! 

 

 

«منِ» امروز من، تو ‌ماه رمضان سال ۱۴۴۲، خیلی متفاوته با «من» ده سال یا ۱۵ سال قبل. شاید خیلی چیزهای خوب سالهای قبلم رو امروز نداشته باشم، شاید خیلی سرمایه هام رو از دست داده باشم، اما وقتی از بالا نگاه میکنم به روندی که همه این سالها طی کردم، رشد رو میبینم.

حتی رشد رو در خانواده و اقوام دور و نزدیک میبینم. 

به نظرم این روند رشد برای کل بشریت در جریانه. و انسان در طول تاریخ داره به سمت کمال حرکت میکنه. مهم اینه که وقتی تو دل سختی‌ها هست، توشون غرق و ناامید نشه و همین نگاه از بالا رو برای خودش حفظ کنه. مهم نیست که الان تو چه وضعیتی هستیم، مهم اینه که در مجموع به چه سمتی حرکت میکنیم؟ چه چیزهایی رو از دست دادیم و‌ چه چیزهایی رو به دست آوردیم؟ ...

 

+ دلم میخواست یه پست ماه رمضانی بذارم، ولی خب فعلا چیزی از این دل برنمی‌آید... برای حال دلمون دعا کنیم...

  • نظرات [ ۱ ]
مهر نویس
۲۰ ارديبهشت ۰۰ , ۰۱:۰۳

پذیرش خود خیلی مهمه 

چقدر خوبه که رشد رو می بینی

 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
«دریا! مزن به سینه ما
دست رد
که ما
گر قطره‌ایم
از آب وضوئی چکیده‌ایم...»
محمد مهدی سیار

این وبلاگ،
همان «پری برای پرواز» سابق است! :)
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan