قطره

الحمدلله علی کل حال...

سالهای ۹۳-۹۷

ما نمیدانستیم

همان سالهایی که درگیر غمهای دم دستی و کوچک بودیم

بعدها 

بهترین سالهای زندگی مان خواهند بود

 

سالهایی که جمع خانواده ۲۲ نفره ما

۲۲ نفر بود

نه ۲۰ نفر

 

سالهایی که مامان

با تمام وجودش 

و عشقش

برای دختردایی کوچکمان 

عروسک میبافت

با او میخندید

بازی میکرد

 

سالهایی که هر هفته خانه مادربزرگ جمع میشدیم 

و همه حضور داشتیم

هم بابابزرگ بود

هم مامان

 

در تولدهایمان 

از ته دل میخندیدیم

 

و هم مادر داشتیم تا بر دستانش بوسه بزنیم

هم پدر...

 

 

  • نظرات [ ۲ ]
مهر نویس
۲۲ شهریور ۰۰ , ۲۰:۲۷

همیشه ازین میترسم.... ازینکه شاید روزهایی که میگذرونم رو بعدا حسرتش رو بخورم....از اینکه قراره چه کسایی رو از دست بدم.... قراره چه غم هایی رو تحمل کنم.... دوست دارم متوقف بشم همینجا و همین امروز

از فرداها بیزارم

پاسخ :

هیچ‌راهی برای آنکه از آینده باخبر شویم و بدانیم چه در انتظار ماست وجود ندارد
 پس ای نفس بر خدا توکل کن و صبر داشته باش 
همه چیز از حانب اوست ک میرسد
این چنین هر  چه باشد نعمت است...

این جملات آقا سید مرتضی آوینی رو‌ تو‌ اوج اضطرابهام پیدا کردم و با همینها آروم شدم...الانم هی نگاش میکنم تا خودمو اروم کنم...و بخودم تلقین کنم ک رفتن مامان، بهترین چیزی بوده ک میتونسته اتفاق بیفته...
مهر نویس
۳۰ شهریور ۰۰ , ۰۴:۳۶

خیلی خوب بود این جمله ها.... 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
«دریا! مزن به سینه ما
دست رد
که ما
گر قطره‌ایم
از آب وضوئی چکیده‌ایم...»
محمد مهدی سیار

این وبلاگ،
همان «پری برای پرواز» سابق است! :)
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan