قطره

الحمدلله علی کل حال...

الحمدلله علی کل حال...

قطره

«دریا! مزن به سینه ما
دست رد
که ما
گر قطره‌ایم
از آب وضوئی چکیده‌ایم...»
محمد مهدی سیار

این وبلاگ،
همان «پری برای پرواز» سابق است! :)

بایگانی
آخرین نظرات

۱ مطلب در بهمن ۱۴۰۴ ثبت شده است

۱۱:۵۰۱۱
بهمن

چندین پست رو تا ب حال نوشتم ولی ب سرانجام نرسید تا منتشر کنم ...

تنها چیزی ک الان می‌خوام بگم فقط اینه ک : آره زندگی سخت شده، گرونیه، وضع جوریه ک نمی‌تونیم پیش بینی کنیم چی میشه، ولی باید باور کنیم ک ما هیچ فرقی با بقیه مردم دنیا یا گذشتگانمون نداریم! خدا میگه شما هم امتحان میشید تا معلوم بشه صدق ادعاهاتون... امت های گذشته اونقدر دچار رنج و سختی شدن ک حتی پیامبر خدا می‌گفت پس یاری خدا کی میرسه؟ (یاری خدا درست اون وقتی میرسه که اونقدر مومنین و کافرین در نبرد رو در روی هم بشن که هر لحظه احساس کنند نابودی شون همین الان فرا میرسه...مثه اتفاقی که برای بنی اسرائیل افتاد ... فلما تراءت الجمعان قال اصحاب موسی انا لمدرکون... قال کلا! ان معی ربی! ....) 

اون همه آیات جهاد تو قرآن الکی نیومده...دلیل داشته و بالاخره ی روز هم باید نوبت ما برسه...شهید آوینی می‌گفت: ای دل! تو را نیز عاشورایی هست و کربلایی هست که تشنه خون توست...

اون موقع معلوم میشه ک‌ما حاضریم رنج و سختی دفاع از دین خدا رو حتی ب قیمت دل کندن از دنیامون چه مال باشه چه عزیزانمون چه خودمون تحمل کنیم یا نه؟! 

دوستان! دیگه وقت تعارف و محافظه کاری و ملاحظه نیست... نبرد حق و باطل داره ب مراحل پایانی خودش میرسه... جنگ وجودی یعنی همین! دیگه یکی باید پیروز بشه یا کفر یا اسلام ! و خدا نکنه ک ب خاطر تعلل ما یا تشخیص اشتباه مون یا دیرفهمیدنمون دوباره حسین بن علی ها به مسلخ فرستاده بشن!! اون وقت دیگه تواب شدن هم هیچ دردی رو دوا نمیکنه... چون این دفعه دشمن کمر به نابودی اساس اسلام ناب بسته... چون تمام این سالها به اندازه کافی از این تفکر ضربه خورده...

فقط نباید بترسیم! باید به وعده یاری خدا ایمان داشته باشیم... و بتونیم استقامت کنیم.... 

باور کنیم که خیمه فرماندهی اسلام ناب کشور ماست ... باور کنیم که ولی فقیه ما نایب امام زمانمونه... باور کنیم که اگر در حق نایبش کوتاهی کنیم چه بسا که امام زمان رو هم تنها خواهیم گذاشت! 


آیت الله حائری شیرازی یک عارف و حکیم بودن...چیزهایی رو می‌دیدن که ما در آینه هم نمیتونیم ببینیم ... من خیلی ب ایشون اعتقاد دارم و ب نظرم چیزی ک ایشون تصویر میکردن از آینده خیلی ب واقعیت نزدیکه ... 

این حرفاشون‌ رو بخونید و ببینید که چقدر ظهور به ما نزدیکه....

🔥 کسانی به امام سجاد (ع) اصرار می‌کردند که بیایید مثل پدرتان، قیام کنید. ظاهراً تنور آتشی در منزل امام بوده است. امام باقر (ع) نقل می‌کنند که: پدرم به اینهایی که اصرار می‌کردند، فرمود: «منْ فِیکُمْ تَطِیبُ نَفْسُهُ أَنْ یَأْخُذَ جَمْرَةً فِی کَفِّهِ فَیُمْسِکَهَا حَتَّى تَطْفَأَ؟»: کدامتان حاضر است یک تکه از این آتش‌ها را در دست بگیرد و آن قدر نگه دارد تا خاموش شود؟! دیدم اصلاً هیچکس نمی‌آید؛ من گفتم: «پدر، من حاضرم». پدرم گفت: «منظورم شما نیستی». دوباره فرمود: «منْ فِیکُمْ تَطِیبُ نَفْسُهُ أَنْ یَأْخُذَ جَمْرَةً فِی کَفِّهِ فَیُمْسِکَهَا حَتَّى تَطْفَأَ؟». دوباره دیدم هیچکس نمی‌آید و من گفتم. باز پدرم گفت منظورم شما نیست. بار سوم هم به همین ترتیب. من دیدم این اصحاب آنقدر خجالت‌زده و شرمنده شدند که دوست دارند زمین بشکافد و بروند داخلش. پدرم هم دلش به حال آن‌ها سوخت و رهایشان کرد.

 

🔥 ببینید! این صحبت امام سجاد (ع)، حرف خداوند خطاب به همۀ ماست. این سؤال امام سجاد (ع)، در واقع نسل‌به‌نسل تکرار می‌شده؛ اما هیچ نسلی حاضر نشد این «جَمَره» (حبۀ آتش) را بردارد. امام راحل نگاهی به مردم کرد و در مردم #وفا احساس کرد؛ چون مردم‌شناس بود؛ لذا در پاسخ به ندای «منْ فِیکُمْ تَطِیبُ نَفْسُهُ أَنْ یَأْخُذَ جَمْرَةً فِی کَفِّهِ فَیُمْسِکَهَا حَتَّى تَطْفَأَ؟» گفت: «ما بر می‌داریم!». بنابراین به او مأموریت دادند که آتش را بگیرد. 

 

🔥 اولین آتشی که امام (ره) گرفت، آتش شاه و ساواک بود. به امام(ره) گفتند اینها را اینقدر بگیر تا سرد بشود. مردم هم گفتند: هرچه امام در دست گرفت، ما در دست می‌گیریم. شاه و ساواک، آتشِ سرخ بودند. گرفتن آتش یعنی بدنت بسوزد، تاول بزند، تکه‌تکه گوشتت بریزد؛ اما آتش را زمین نگذاری تا سرد و زغال بشود. این شهیدها، جانبازها، شلاق‌هایی که در زندان می‌خوردند، تعقیب‌ها، هجوم به خانه‌ها و ...، همۀ اینها تکه‌تکه‌های گوشت بود که می‌ریخت، همه اینها به خاطر گرفتنِ آتش در دست بود. ولی امام تا آخر کوتاه نیامد. به مدت 15 سال از نیمۀ خرداد 42 تا 22 بهمن 57، «امام» و «امت» این آتش را گرفتند تا سرد شد. بعد هم آتش صدام و حکومت بعثی را گرفتند تا سرد شد.

 

🔥 سپس به امام گفتند آتش بعدی را بگیر؛ امام گفت: بعد از شاه، نوبت آمریکاست. هرچه که با شاه پیش آمد، باید با آمریکا هم پیش بیاید. آمریکا و اسرائیل، عین آتش هستند؛ باید در دست گرفته بشوند تا سرد بشوند.  

#مقاومت به معنای گرفتن این آتش است. این آتش دارد سرد می‌شود. آمریکای سال 58 کجا، آمریکای اکنون کجا! این راهپیمایی‌هایی که در عالَم واقع میشود، جرأت‌هایی که مردم دنیا پیدا کرده‌اند و پرچم آمریکا را مرتباً آتش میزنند، علامتِ سرد شدنِ آتش است. وقتی در کل جهان، همان حالتی ایجاد شود که در کشور ما پیدا شد، آن آقا می‌آید. ما باید دعا کنیم که امت‌ها، در این راهی که آمده‌اند تا آخر بروند. 

در فلسطین، این آتش را بدست گرفته‌اند. هرکس بگوید: «فلسطین به ما چه ربطی دارد، آنها خودشان یک ملت هستند و ما هم برای خودمان ملت دیگری هستیم»، این آتش را زمین گذاشته است. اگر کسی در این زمان، این آتش 40 ساله را زمین بگذارد، گناه چهل نسل قبلی را باید جواب بدهد. چرا؟! چون امام زمان (ع) می‌گوید: چهل نسل که این آتش را بر نداشتند، حالا شما هم که برداشته‌اید، بعد از چند سال می‌خواهید آن را زمین بگذارید؟! 

 

🔥 این همه #شهید، سوختگی‌های دست امت است که #آتش_استکبار را نگه داشته و تاکنون از نگه داشتن آن خم به ابرو نیاورده است. این آتش بالاخره سرد خواهد شد، همان طور که شاه و صدام سرد شدند. امام با سرد شدن آتشِ شاه، به میان ما برگشت و آن امام منتظر نیز با سرد شدن #آتشِ_استکبار است که زیارتش خواهیم کرد. مساله، مسالۀ گرفتن آتش در دست است. این رسالت امروز ما است.


هر وقت به این همه خیانت نفوذی ها فکر میکنم ، هر وقت به این همه جنایت و شیوه شهادت نیروهای حافظان امنیت و مردم عادی در ۱۸ و ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ فکر میکنم ، هر وقت به این فکر میکنم که چقدر جمهوری اسلامی مظلومه که کسایی ک هیچ اعتقادی ب قانون اساسیش ندارن طی سالهای مختلف مسئولیت گرفتن و وضع مملکت رو ب این شرایط رسوندن و خیانت خیلی هاشون بعدها مشخص شد و خیلی هاشون هم هنوز رسوا نشدن اما کاری کردن که مردم به حکومت بدبین بشن و اعتقاداتشون از دست بره، با خودم میگم کاش چنین روزهایی رو نمی‌دیدم کاش تو این دوره زندگی نمیکردم... اما دیشب همسرم بهم گفت اگه ظهور اتفاق بیفته چی؟ اگر بتونی ظهور امام زمان رو درک کنی چی ؟ باز هم میگی کاش تو این دوره نبودی؟! ...


به غیر از ایام دانشجوییم که تو کارای تشکیلاتی از هم کلاسی ها و اعضای تشکل دانشجویان نواندیش تکه کنایه و فحش می‌شنیدیم واقعیت در طول زندگی هیچ وقت ب خاطر اعتقاداتم هزینه ندادم... و همیشه از این ترسیدم که اگر در موقعیتی مثل موقعیت که آرمان علی وردی توش قرار داشت قرار میداشتم چه کار میکردم؟ 

من همیشه سعی میکردم تو گفتگوها رو اشتراک ها دست بذارم و کمتر اعتقادات شخصی مو بروز بدم ...ولی الان دیگه جای این چیزا نیست ...به قول استاد قنبریان دیگه باید با صدای بلند بگیم که الان دیگه خامنه ای فقط نماد اسلام ضد آمریکایی نیست بلکه نماد تمامیت ارضی ایرانه... که دشمن فکر می‌کنه با ترور ایشون می‌تونه برای همیشه از دست ایران و تفکر مبارزه با ظلم و آمریکا خلاص بشه! 

می‌دونم که خیلیا اصلا این حرفا رو متوجه نمیشن... می‌دونم که وضع اقتصادی اونقدر سخته که اصلا حرف زدن از اعتقادات مسخره به نظر میاد ... ولی وقتی تنها راه حفظ آینده کشورت و تنها راه باقی موندن دینت فقط همین فریاد زدن اعتقادات با صدای بلند باشه ، چاره چیه؟ 

اگر کسایی هستن که تو این فاز نیستن و این اعتقاد رو ندارن هیچ ایرادی نداره... همون عده قلیل هم اگر پای اعتقادشون بمونن و استقامت کنن بالاخره فتح و گشایش فرا میرسه ... مثه وقتی مسلمونا تو شعب ابی طالب با شکم گرسنه پای دینشون موندن و استقامت کردن، مثه وقتی یاسر و سمیه در صدر اسلام زیر شکنجه های کفار اونقدر شهادتین گفتن تا شهید شدن ... اما نتیجه ش این بود که مکه فتح شد و حالا بعد از ۱۴۰۰ سال مسلمونای دنیا از اون عده انگشت شمار شدن نزدیک دو میلیارد نفر .... 

پس باز هم استقامت نتیجه میده... حتی اگه به قیمت خونمون و از دست دادن همه چی مون تموم بشه....

سین میم